تبليغاتX
عشق و غربت

عشق و غربت

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
واسه عشقم
همسر عزیزم     

                  دوستت دارم.

                                                                                        


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 13 Nov 2007 در ساعت: 3 PM
|+|
عاشقانه
ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر تو هم سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی كه شوید جسم خاك
هستی ام ز آلودگی ها کرده پاک
ای طپش های تن سوزان من
آتشی در سایه مژگان من
ای مرا با شور شعر آمیخته
این همه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی


لاجرم شعرم به آتش سوختی
ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
بیش از اینت گر كه در خود داشتم
هر كسی را تو نمی انگاشتم


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 15 Sep 2007 در ساعت: 1 PM
|+|
ای کاش تاابدباتو بمانم
تنه رود همهمه آب ، من پر از وسوسه خواب
واسه رویای رسیدن، منه بی حوصله بی تاب

میونه باور و تردید ، میونه عشق و معما
با تو هر نفس غنیمت، با تو هر لحظه یه دنیا

با تو پر شور و نشاطم ، تو هیاهوی نگاتم
تو یه آوازه قشنگی ، من تو آهنگه صداتم

مثله خنده رو لباتم ، مثله اشک رو گونه هاتم
تو رو میبوسم و انگار شاعره شعره چشاتم

دشت پونه های وحشی ، رنگ التماس و خواهش
موج خاکستری باد ، شعله ی گرم نوازش

بیا گلواژه ی عشقو با تو همصدا بخونم
تو رو دوست دارم و ای کاش تا ابد
با تو بمونم


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 9 Sep 2007 در ساعت: 11 PM
|+|
عشق ماندگار
روی رقص شاپرک، زیر بارون چشات
دله من میلرزه واسه بوسه رو لبات

روی اسب بالدار تویی تنها تک سوار
عشق رو یایی من،
تویی عشق موندگار، تویی عشق موندگار.

فصله بارونه و عشق رو غبار نسترن
منو تو عاشق هم
تو خواب گل شدن

شعله وحشی عشق بی گناه و بی صدا
یه ترانه وسوسه، رنگه سرخ غروبا



با حضور آرزو، لحظه های دم به دم
هم قطاره خاطره، همیشه دنباله هم

کفش جنگلای سبز، پای جاده های دور
توی تاریکی راه، رنگه چشمات مثل نور
رنگه چشمات مثله نور

فصل بارون و عشق رو غبار نسترن
منو تو عاشقه هم
تو خوابه گل شدن

شعلۀ وحشی عشق بی گناه و بی صدا
یه ترانه وسوسه، رنگه سرخه غروبا

روی رقص شاپرک، زیره بارونه چشات
دله من میلرزه واسه بوسه رو لبات

روی اسب باله دار تویی تنها تک سوار
عشقه رو یایی من،
تویی عشق موندگار، تویی عشق موندگار



نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 9 Sep 2007 در ساعت: 11 PM
|+|
شبهای بی تو
شبای رفتنه تو
شبای بی ستاره ست
ببین که خاطراتم
بی تو چه پاره پاره ست

با هر نفس تو سینه بغضه تو تو گلومه
با هر کی هر جا باشم عکسه تو روبرومه
آخ که چقدر تنگه دلم برای اون شبامون
کاشکی که اون عشق بشینه دوباره تو دلامون
چی میشه برگردی بازم به روزای گذشته؟
هوای پاییزی چرا تو عشقه ما نشسته؟

شبای رفتنه تو
شبای بی ستاره ست
ببین که خاطراتم
بی تو چه پاره پاره ست

سپردی عهدمونو بدسته بادو بارون
منو زدی به طوفان خودت گرفتی آروم
قهره تو رامو بسته غم دلمو شکسته
تو این صدای خسته یاده تو پینه بسته
غم دلمو شکسته

شبای رفتنه تو
شبای بی ستاره ست
ببین که خاطراتم
بی تو چه پاره پاره ست

غرو به باز دوباره شب تو یه انتظاره
ابر تو نگام نشسته خیاله گر یه داره
اسمه تو فریادمه درد تو صدام ترانه
خنده آیینه تلخو بی تو پر از بهانست

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 13 Aug 2007 در ساعت: 4 PM
|+|
هم قسم
عزیز هم قسم مگر
كه مرگ من تورا دگر
ز قلب من جدا كند

فدای چشم مست تو
اگر به راه عشق تو
خدا مرا فنا كند

ای نفسهای تو عاشق، ای تو خوب موندنی
زنده ام با نفس تو، تا همیشه با منی

مثل شبنم رو پر گل من رو با خودت نگه دار
سینت رو گهواره ای کن، برای این تن تبدار
زیر سرو عاشقیمون، عطر موهات رو رها کن
یاس عاشقیت رو بگشا، من رو از خودم جدا کن

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 24 Jul 2007 در ساعت: 10 PM
|+|
به دیدارم بیا
به ديدارم بيا ماه دراومد
چراغ روشن راه در اومد
اگه شب شده مهتاب توي راهه
نشون ما دو تا فانوس راهه
بذار بخنده چشمات به نگاهم
کتاب عاشقي توي نگاهه
عزيز من چشم انتظارم نذار
بيا و زندگي رو با خود بيار

با تو نفس کشيدن رو دوست دارم
هميشه با تو بودن رو دوست دارم
بيا که فصل پر پرواز من
دوباره پر گشون رو دوست دارم
بسه ديگه مفردم از اين بي کسي
اين همه تنهايي و دلواپسي
دل واسه ديدار تو پر مي زنه
کاشکي بدوني که ندارم کسي

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 24 Jul 2007 در ساعت: 10 PM
|+|
عاشقانه
ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر تو هم سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی كه شوید جسم خاك
هستی ام ز آلودگی ها کرده پاک
ای طپش های تن سوزان من
آتشی در سایه مژگان من
ای مرا با شور شعر آمیخته
این همه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی
ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
بیش از اینت گر كه در خود داشتم
هر كسی را تو نمی انگاشتم


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 24 Jul 2007 در ساعت: 10 PM
|+|
تقدیم به عزیزترینم♥
بین من و تو خیلی فاصله هست اما باهم که باشیم

با کمک هم با دستای کوچولومون با دلای پاکمون

با چشمای خیسمون همه چی رو حل میکنیم.این فاصله ها رو کم میکنیم .

پس باش تا باشم بمون تا بمونم زندگی کن تا زندگی کنم


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 24 May 2007 در ساعت: 2 PM
|+|
سخت است ...

سخت است زندگی کردن در دنیایی که

می آموزد به تو

که دست دادن معنی رفاقت نیست

بوسیدن قول ماندن نیست

و عشق ورزیدن ضمانت تنها شدن نیست

 


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 24 May 2007 در ساعت: 2 PM
|+|
نگو...

نگو نگو ديره واسه دوباره عاشق شدن

نگو نگو نميشه مثل ليلي و مجنون بودن

از خاطرم نمي ره با تو به عشق رسيدم

 از باغ سرخ لبهات چه بوسه هايي چيدم

تو باور من بودي كه ياور من شدي

مثل گل زينتي تاج سر من شدي

من تو رو دوست دارم اندازه تموم دنيا

من فقط تورو مي خوام توي بيداري تو رويا

جز دلم چيزي ندارم پيشكش چشات بزارم

سرسپرده تو هستم

               


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 24 May 2007 در ساعت: 2 PM
|+|
می مونم

 

 

 

 

تا ته دنيا با تو مي مونم 

                  هم صدات مي شم با تو مي خونم

 بيا روشن كن اين شباي تارو

 كه تو بهاري من خزونم

زندگيمو مي بازم به پاي عشقت

                      

 

 


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 24 May 2007 در ساعت: 2 PM
|+|
آن روزها ...

آن روزها - شعر - عشقولانه


آن روزها رفتند

آن روزهاي خوب

آن روزهاي سالم سرشار

آن آسمان هاي پر از پولک

آن شاخساران پر از گيلاس

آن خانه هاي تکيه داده در حفاظ سبز پيچکها به يکديگر

آن بام هاي بادبادکهاي بازيگوش

آن کوچه هاي گيج از عطر اقاقي ها

ان روزها رفتند

آن روزهايي کز شکاف پلکهاي من

آوازهايم ، چون حبابي از هوا لبريز ، مي جوشيد

چشمم به روي هرچه مي لغزيد

آنرا چو شير تازه مينوشيد

گويي ميان مردمکهايم

خرگوش نا آرام شادي بود

هر صبحدم با آفتاب پير

به دشتهاي ناشناس جستجو ميرفت

شبها به جنگل هاي تاريکي فرو مي رفت




آن روزها رفتند

آن روزهاي برفي خاموش

کز پشت شيشه ، در اتاق گرم ،

هر دم به بيرون ، خيره ميگشتم

پاکيزه برف من ، چو کرکي نرم ،

آرام ميباريد




بر نردبام کهنه ي چوبي

بر رشته ي سست طناب رخت

بر گيسوان کاجهاي پير

و فکر مي کردم به فردا ، آه

فردا –

حجم سفيد ليز .

با خش خش چادر مادر بزرگ آغاز ميشد

و با ظهور سايه مغشوش او، در چارچوب در 

- که ناگهان خود را رها مي کرد در احساس سرد نور –




و طرح سرگردان پرواز کبوترها

در جامهاي رنگي شيشه

… فردا








گرماي کرسي خواب آور بود

من تند و بي پروا

دور از نگاه مادرم خط هاي باطل را

از مشق هاي کهنه ي خود پاک مي کردم
 
چون برف مي خوابيد
 
در باغچه ميگشتم افسرده

در پاي گلدانهاي خشک ياس

گنجشک هاي مرده ام را خاک مي کردم



آن روزها رفتند

آن روزهاي جذبه و حيرت
 
آن روزهاي خواب و بيداري
 
آن روزهاي هر سايه رازي داشت
 
هر جعبه ي صندوقخانه سر بسته گنجي را نهان مي کرد

هر گوشه ، در سکوت ظهر ،

گويي جهاني بود
 
هر کس ز تاريکي نمي ترسيد

در چشمهايم قهرماني بود



آن روزها رفتند

آن روزهاي عيد

ان انتظار آفتاب و گل

آن رعشه هاي عطر

در اجتماع ساکت و محجوب نرگس هاي صحرايي
 
که شهر را در آخرين صبح زمستاني

ديدار مي کردند

آوازهاي دوره گردان در خيابان دراز لکه هاي سبز




بازار در بوهاي سرگردان شناور بود

در بوي تند قهوه و ماهي
 
بازار در زير قدمها پهن ميشد ، کش مي آمد ، با تمام
 
لحظه هاي راه مي آميخت

و چرخ مي زد ، در ته چشم عروسکها

بازار مادر بود که ميرفت با سرعت به سوي حجم

هاي رنگي سيال

و باز مي آمد
 
با بسته هاي هديه با زنبيل هاي پر

بازار باران بود که ميريخت ، که ميريخت ،

که مي ريخت

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 14 May 2007 در ساعت: 4 PM
|+|
همیشه دوستت دارم
ای سر چشمه ی محبت


ای عشق واقعی


چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است


چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود


بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است


چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای


من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی


تو هوای دلم را با طراوت کردی


زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم


پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 13 May 2007 در ساعت: 11 PM
|+|
آخرین لحظه دیدار
در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من  فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن.


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 13 May 2007 در ساعت: 10 PM
|+|
من به دو چیز عشق می ورزم
من به دو چیز عشق می ورزم یکی تو و دیگری وجود تو

به دو چیز اعتماد دارم یکی خدا و دیگری تو

من در این دنیا دو چیز می خواهم یکی تو و دیگری خوشبختی تو

من این دنیا را برای دو چیز می خواهم یکی تو و دیگری برای با تو موندن تا همیشه دوستت دارم.


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 6 May 2007 در ساعت: 4 PM
|+|
ٍSchat

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 19 Feb 2007 در ساعت: 11 PM
|+|
INTER

 

کاش می شد خودم هم با فشار یک INTER به او می رسیدم.


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 19 Feb 2007 در ساعت: 11 PM
|+|
آرام بخواب عزیزم ...

چقدر با آرامش خوابیدن.«مگه نه عزیزم؟»


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 19 Feb 2007 در ساعت: 11 PM
|+|
دوستت دارم

دوستت دارمIk hou van je schatje


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 9 Sep 2006 در ساعت: 3 PM
|+|
می دونم که عاشقمه
Kiss me my sweet

 


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 2 Sep 2006 در ساعت: 4 PM
|+|
یادمان باشد...

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 24 Aug 2006 در ساعت: 2 AM
|+|
هرچي بخواي همون ميشه
بخاطر دلم شده يه شب بيا به بخوابم

براي لحظه اي شده بيا بمون كنارم

نكونه يه روز بري سفر بري يه روزي بي خبر

دلم مي گيره نازنين بيا منو با خود ببر

هرچي بخواي همون ميشم

برات ميمونم هميشه

اگه بگي دوستم داري

هرچي بخواي همون ميشه

هرچي بخواي همون ميشم

برات ميمونم هميشه

اگه بگي دوستم داري

هرچي بخواي همون ميشه

بخاطر تو از خودم از همه د نيا ميگذرم

د نيا چيه به خاطرت از دل و جونم ميگذرم

هر چي كه عشق ما نگاه نصار چشمات ميكنم

گلاي د نيا رو همه نصار دستات ميكنم

هرچي بخواي همون ميشم

برات ميمونم هميشه

اگه بگي دوستم داري

هرچي بخواي همون ميشه

هرچي بخواي همون ميشم

برات ميمونم هميشه

اگه بگي دوستم داري


هرچي بخواي همون ميشه

ستاره هاي اسمون كمنه بريزم رو سرت

عطر يه د نيا گل سرخ ميگيرم از عطر تنت

خورشيدوماه و ميگيرم از اسمون اون چشات

د نيا رو اتيش ميزنم با حرم داغ نفسات

با حرم داغ نفسات

هرچي بخواي همون ميشم

برات ميمونم هميشه

اگه بگي دوستم داري

هرچي بخواي همون ميشه

هرچي بخواي همون ميشم

برات ميمونم هميشه

اگه بگي دوستم داري

هرچي بخواي همون ميشه

هرچي بخواي همون ميشم

برات ميمونم هميشه

اگه بگي دوستم داري

هرچي بخواي همون ميشه

هرچي بخواي همون ميشم

برات ميمونم هميشه


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 23 Aug 2006 در ساعت: 3 AM
|+|
فرشته

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 21 Aug 2006 در ساعت: 4 PM
|+|
نیایش

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 20 Aug 2006 در ساعت: 8 PM
|+|
دلم بردی
دلمو بردي باز از نو ديگه چي‌ مي‌خواي

دار و ندارم مال تو ديگه چي مي خواي

برو بذار بسوزم با بي‌ كسي‌هام

برو بذار بمونم بادلواپسي‌هام

هيچي نپرس فقط برو

ولي فراموشم نكن

شمعم و آتيشم بپا

برو و خاموشم نكن

اگه يه روز ورق زدي دفتر خاطراتتو

يادت بياد برگ منو ميشينه چشم به راه تو


آره برو ولي بدون اينجا يكي مي‌مرد برات

باور نكردي عشقشو اگه قسم مي‌خورد برات

مي‌ري برو ولي فقط اينو يادت باشه عزيز

اشك زلالتو جلو چشم غريبه‌ها نريز


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 20 Aug 2006 در ساعت: 8 PM
|+|
فرشته

من غم را در سکوت سکوت را در

 شب شب را در بستر بستر را برای

 اندیشیدن به تو دوست میدارم


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 9 Aug 2006 در ساعت: 9 PM
|+|
لحظه خداحافظی
لحظه خدافظی به سینه ام فشردمت

اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت

دل من راضی نبود به این جدایی نازنین
 
عزیزم منو ببخش اگه یه وقت آزردمت

گفتی به من غصه نخور میرم و برمی گردم

همسفر پرستوها میشم و بر می گردم

گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی

گفتی تا چشم هم بزنی میرم و بر می گردم

عزیز رفته سفر کی برمی گردی

چشمونم مونده به در کی برمی گردی

رفتی و رفت از چشام نور دو دیده

ای زعالم بی خبر کی برمی گردی

غمگین تر از همیشه به انتظار نشستم

پنجره امیدمو هنوز به روم نبستم

پرستوهای عاشق به خونشون رسیدن

اما چرا عزیز دل هرگز تورو ندیدم

گفتی به من غصه نخور میرم و برمی گردم

همسفر پرستوها میشم و بر می گردم

گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی

گفتی تا چشم هم بزنی میرم و بر می گردم

عزیز رفته سفر کی برمی گردی

چشمونم مونده به در کی برمی گردی

رفتی و رفت از چشام نور دو دیده

ای زعالم بی خبر کی برمی گردی

عزیز رفته سفر کی برمی گردی

چشمونم مونده به در کی برمی گردی

رفتی و رفت از چشام نور دو دیده

ای زعالم بی خبر کی برمی گردی

عزیز رفته سفر کی برمی گردی

چشمونم مونده به در کی برمی گردی

رفتی و رفت از چشام نور دو دیده

ای زعالم بی خبر کی برمی گردی          

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 10 Jul 2006 در ساعت: 2 AM
|+|
خواب

 
 



خوابيدي بدون لالائي و قصه

بگير اسوده بخواب بي درد و غصه

ديگه كابوس زمستون نمي بيني

توي خواب گلهاي حسرت نمي چيني

ديگه خورشيد چهره تو نمي سوزونه

جاي سيلي هاي باد روش نمي مونه

ديگه بيدار نمي شي با نگروني

يا با ترديد كه بري يا كه بموني

رفتي و ادمكها رو جا گذاشتي

قانون جنگل و زير پا گذاشتي

اينجا قهرن سينه ها از مهربوني

تو تو جنگل نمي تونستي بموني

دل تو بردي با خود به جاي ديگه

اونجا كه خدا برات لالائي ميگه

ميدونم ميبينمت يه روز دوباره

توي دنيايي كه ادمك نداره
 


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 7 Jul 2006 در ساعت: 3 PM
|+|
دستهایت
 کوه با نخستین سنگها آغاز می شود

انسان با نخستین درد

و من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

چه زیباست به خاطر تو زیستن و برای تو ماندن و به پای تو مردن و به پای تو سوختن

و چه تلخ و غمگین است دور از تو و بدون تو زیستن

و برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن.

ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است.                  

بدون تو و دور از دستهای مهربان تو و بدور از قلب حساست زندگی چه تلخ و نا شکیباست

 


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 4 Jul 2006 در ساعت: 11 PM
|+|

Copy Right By: Http://WWW.J28.coo.ir
Sponsored By: Masoud Rezaie