تبليغاتX
عشق و غربت

عشق و غربت

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
وفا

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 22 Oct 2006 در ساعت: 2 PM
|+|
فرشته

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 20 Jun 2006 در ساعت: 2 PM
|+|
بدون همسرم تنهای تنهایم
دست قشنگ مهربانت را عصایی کن که برخیزم

 
و شورانگیز وشاد آلود به دامان شقایقها بیاویزم

 
بدزدم تیشه فرهاد عاشق را و بی پروا چنان رعدی

 
بنای سنگی غم را فرو ریزم بسازم کلبه عشقی


بسازم کلبه عشقی میان باغ فرداها


و حافظ وار بر بام فلک طرحی دگر از

عشق اندازم و نقش دیگری ریزم


بیا وا کن لبانم را به تکرار سرود عشق


که من آن مرغ غمگین شب آویزم


کاش قلبم درد پنهانی نداشت


چهره ام هرگز پریشانی نداشت


برگهای آخر تقویم عشق


حرفی از یک روز بارانی نداشت


کاش می شد راه سخت عشق را


بی خطر پیمودو قربانی نداشت


همه رفتند کسی دور و برم نیست


چنین بی کس شدن در باورم نیست


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 13 Jun 2006 در ساعت: 1 PM
|+|
به دنبال خدا....
 

كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ كه‌
 
دنبال‌ خدا بگردد؛ و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود
 
 برنخواهم‌ گشت.نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌
 
ايستاده‌ بود.مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌ درخت‌ گفت:
 
 چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زير
 
 لب‌ گفت: ولي‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروي‌ و بي‌
 
رهاورد برگردي. كاش‌ مي‌دانستي‌ آن‌چه‌ در
 
جست‌وجوي‌ آني، همين‌جاست. مسافر رفت‌ و
 
 گفت: يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند، پاهايش‌ در گِل
 
‌ است، او هيچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت.
 
 
و نشنيد كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از
 
 
خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسي‌ نخواهد ديد؛ جز
 
آن‌ كه‌ بايد. مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود.
 
هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار
 
سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد.
 
خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود. به‌
 
ابتداي‌ جاده‌ رسيد. جاده‌اي‌ كه‌ روزي‌ از آن‌ آغاز
 
كرده‌ بود. درختي‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار
 
 جاده‌ بود. زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختي‌ بياسايد.
 
مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد. اما درخت‌ او را
 
مي‌شناخت. درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌
 
ت‌ چه‌ داري، مرا هم‌ ميهمان‌ كن. مسافر گفت: بالا
 
بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالي‌ است‌ و هيچ
 
‌ چيز ندارم. درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز
 
 نداري، همه‌ چيز داري. اما آن‌ روز كه‌ مي‌رفتي، در
 
 كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتي، غرور كمترينش‌ بود،
 
جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌ خدا
 
 هست. و قدري‌ از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر
 
ريخت. دست‌هاي‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و
 
چشم‌هايش‌ از حيرت‌ درخشيد و گفت: هزار سال
 
‌ رفتم‌ و پيدا نكردم‌ و تو نرفته‌اي، اين‌ همه‌ يافتي!
 
درخت‌ گفت: زيرا تو در جاده‌ رفتي‌ و من‌ در خودم. و
 
 پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست
 
 

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 31 May 2006 در ساعت: 8 PM
|+|
مناجات
شنبه بيست و سوم مهر 1384

وقتی می فهمی که دنیا با همهء قشنگیهای زود گذرش فقط یه بازی بوده و تو بازیگرش ...

وقتی چشات پُر از اشک هست و یه شونهء مهربون برا گریه کردن نداری ..

 

 

خدايا! مرا موهبت آن عطا كنم تا به جاي آسودن به

ديگران آسايش بخشم.و بجاي آنكه ديگران دركم كنند ،

دركشان كنم و بجاي آنكه عشق دريافت كنم ، عشق

بورزم زيرا با فراموش كردن خويش است كه مي توان به هرچيز رسيد با بخشايش است كه بخشوده مي شويم و

با مردن است كه زندگي ابدي ميابيم


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 27 May 2006 در ساعت: 5 PM
|+|
گریه کن


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 27 May 2006 در ساعت: 5 PM
|+|
به کجا

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 8 May 2006 در ساعت: 8 PM
|+|
دوستت دارم تا همیشه
عسل چشم
نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 8 May 2006 در ساعت: 8 PM
|+|
عشق

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 6 May 2006 در ساعت: 4 PM
|+|

Copy Right By: Http://WWW.J28.coo.ir
Sponsored By: Masoud Rezaie