|
یه شب به جاده می زنم پایِ پیاده می زنم
گفتنی هایِ دلُ با حرفایِ ساده می زنم
دعات که پشتِ من باشه آستینُ بالا می زنم
راهیِ جاده ها می شم دلُ به دریا می زنم
خاطره هایِ خسته رو پشتِ سرم جا می ذارم
آینه و قرآن میارم تو فردا ها پا می ذارم
چشات چراغِ راهمِ تاریکی معنا نداره
پیشِ نگاهِ روشنت ستاره هم کم میاره
راهیِ فرداها می شم تا برسم به چشمِ تو
واژه ها رو خط می زنم تا برسم به اسمِ تو
پیشکشِ چشمات می کنم غزل غزل ترانه هام
سبد سبد گلایِ ناز تمومِ عاشقانه ها م
***************************************************
فقط یک نقاشیِ ساده
یه آسمونِ آبی یه دشتِ پُر شقایق
خونه ای اون دور دورا خونه یِ مردِ عاشق
خورشیدِ گِرد و قرمز یه کوهِ نوک تیزِ هشت
یه رودی از رویِ کوه رد میشه از تویِ دشت
رنگین کمونِ یکدست پرنده ها شکلِ هفت
انگاری هر وقت بخوای تا آسمون میشه رفت
یه خونه یِ شیروونی که یک وَرِش درختِ
یه مردِ پیر و تنها تنهایی خیلی سختِ
چند تا مدادِ رنگی یه دفترِ نقّاشی
چی میشه تو بمونی تو سادگی هام باشی
دنیایِ من کوچیکِ قدِّ یه نقّاشیِ
رو گلایِ علاقه یک کمی آب پاشیِ
بیا تو نقّاشی هام دنیایِ بچّه گی هام
بیا بمون کنارِ تمومِ خسته گی هام
|