تبليغاتX
عشق و غربت

عشق و غربت

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا

لينک ثابت || نظرات [- 1-]

اجازه [عاشقانه]

                                             یک رنگی و بوی تازه از عشق بگیر

                                  پرسوزترین   گدازه ازعشق   بگیر

                                        درهر نفسی که می تپی ای دل من                                   

                                       یادت نرود اجازه ازعشق بگیر

 


معرفي به دوستان

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 19 May 2007 در ساعت: 7 PM
|+|
 

توبه کردم که اگر بوسه دهی توبه کنم

که دگر بار از اینگونه خطاها نکنم

چون که برداشته شد لبت از روی لبم

توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم


معرفي به دوستان

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 19 May 2007 در ساعت: 7 PM
|+|
شاهزاده من

************ تقديم به شاهزاده خانوم کوچک و نازنينم که با تمام وجودم دوستش دارم************

عزیز ، به کلبه عشق ما خوش اومدی, !



نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 19 May 2007 در ساعت: 7 PM
|+|

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 17 May 2007 در ساعت: 8 PM
|+|
Go to fullsize image
نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 17 May 2007 در ساعت: 8 PM
|+|

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 17 May 2007 در ساعت: 8 PM
|+|

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 17 May 2007 در ساعت: 8 PM
|+|

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 17 May 2007 در ساعت: 8 PM
|+|

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 17 May 2007 در ساعت: 8 PM
|+|

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 17 May 2007 در ساعت: 8 PM
|+|

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 17 May 2007 در ساعت: 8 PM
|+|

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 17 May 2007 در ساعت: 8 PM
|+|

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 17 May 2007 در ساعت: 8 PM
|+|
Go to fullsize imageGo to fullsize imageGo to fullsize image
نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 17 May 2007 در ساعت: 8 PM
|+|
Go to fullsize imageGo to fullsize image
نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 17 May 2007 در ساعت: 8 PM
|+|

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 17 May 2007 در ساعت: 8 PM
|+|

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 17 May 2007 در ساعت: 8 PM
|+|

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 17 May 2007 در ساعت: 8 PM
|+|
یادش به خیر

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 17 May 2007 در ساعت: 8 PM
|+|
آن روزها ...

آن روزها - شعر - عشقولانه


آن روزها رفتند

آن روزهاي خوب

آن روزهاي سالم سرشار

آن آسمان هاي پر از پولک

آن شاخساران پر از گيلاس

آن خانه هاي تکيه داده در حفاظ سبز پيچکها به يکديگر

آن بام هاي بادبادکهاي بازيگوش

آن کوچه هاي گيج از عطر اقاقي ها

ان روزها رفتند

آن روزهايي کز شکاف پلکهاي من

آوازهايم ، چون حبابي از هوا لبريز ، مي جوشيد

چشمم به روي هرچه مي لغزيد

آنرا چو شير تازه مينوشيد

گويي ميان مردمکهايم

خرگوش نا آرام شادي بود

هر صبحدم با آفتاب پير

به دشتهاي ناشناس جستجو ميرفت

شبها به جنگل هاي تاريکي فرو مي رفت




آن روزها رفتند

آن روزهاي برفي خاموش

کز پشت شيشه ، در اتاق گرم ،

هر دم به بيرون ، خيره ميگشتم

پاکيزه برف من ، چو کرکي نرم ،

آرام ميباريد




بر نردبام کهنه ي چوبي

بر رشته ي سست طناب رخت

بر گيسوان کاجهاي پير

و فکر مي کردم به فردا ، آه

فردا –

حجم سفيد ليز .

با خش خش چادر مادر بزرگ آغاز ميشد

و با ظهور سايه مغشوش او، در چارچوب در 

- که ناگهان خود را رها مي کرد در احساس سرد نور –




و طرح سرگردان پرواز کبوترها

در جامهاي رنگي شيشه

… فردا








گرماي کرسي خواب آور بود

من تند و بي پروا

دور از نگاه مادرم خط هاي باطل را

از مشق هاي کهنه ي خود پاک مي کردم
 
چون برف مي خوابيد
 
در باغچه ميگشتم افسرده

در پاي گلدانهاي خشک ياس

گنجشک هاي مرده ام را خاک مي کردم



آن روزها رفتند

آن روزهاي جذبه و حيرت
 
آن روزهاي خواب و بيداري
 
آن روزهاي هر سايه رازي داشت
 
هر جعبه ي صندوقخانه سر بسته گنجي را نهان مي کرد

هر گوشه ، در سکوت ظهر ،

گويي جهاني بود
 
هر کس ز تاريکي نمي ترسيد

در چشمهايم قهرماني بود



آن روزها رفتند

آن روزهاي عيد

ان انتظار آفتاب و گل

آن رعشه هاي عطر

در اجتماع ساکت و محجوب نرگس هاي صحرايي
 
که شهر را در آخرين صبح زمستاني

ديدار مي کردند

آوازهاي دوره گردان در خيابان دراز لکه هاي سبز




بازار در بوهاي سرگردان شناور بود

در بوي تند قهوه و ماهي
 
بازار در زير قدمها پهن ميشد ، کش مي آمد ، با تمام
 
لحظه هاي راه مي آميخت

و چرخ مي زد ، در ته چشم عروسکها

بازار مادر بود که ميرفت با سرعت به سوي حجم

هاي رنگي سيال

و باز مي آمد
 
با بسته هاي هديه با زنبيل هاي پر

بازار باران بود که ميريخت ، که ميريخت ،

که مي ريخت

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 14 May 2007 در ساعت: 4 PM
|+|
همیشه دوستت دارم
ای سر چشمه ی محبت


ای عشق واقعی


چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است


چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود


بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است


چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای


من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی


تو هوای دلم را با طراوت کردی


زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم


پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 13 May 2007 در ساعت: 11 PM
|+|
عشق یعنی ...
عشق یعنی مستی دیوانگی  

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی سر به دار اویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن                 

عشق یعنی در جهان رسوا شدن  

عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 13 May 2007 در ساعت: 11 PM
|+|
آخرین لحظه دیدار
در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من  فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن.


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 13 May 2007 در ساعت: 10 PM
|+|

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 6 May 2007 در ساعت: 4 PM
|+|
من به دو چیز عشق می ورزم
من به دو چیز عشق می ورزم یکی تو و دیگری وجود تو

به دو چیز اعتماد دارم یکی خدا و دیگری تو

من در این دنیا دو چیز می خواهم یکی تو و دیگری خوشبختی تو

من این دنیا را برای دو چیز می خواهم یکی تو و دیگری برای با تو موندن تا همیشه دوستت دارم.


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 6 May 2007 در ساعت: 4 PM
|+|

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 29 Apr 2007 در ساعت: 9 PM
|+|
بی تو

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 29 Apr 2007 در ساعت: 9 PM
|+|
می پرستمت فرشته من
Photo: Bride and Groom, Torges wedding
نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 29 Apr 2007 در ساعت: 9 PM
|+|
همسرم تولدت مبارک
Groom_Bride_Calla_Handtied
نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 29 Apr 2007 در ساعت: 9 PM
|+|
می بوسمت
vW02-silhouette-bride-groom
نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 29 Apr 2007 در ساعت: 9 PM
|+|
فرشته من

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 29 Apr 2007 در ساعت: 9 PM
|+|
همه شاد باشن تولد تولد

تولدت مبارک


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 29 Apr 2007 در ساعت: 9 PM
|+|
بهترین اهنگ دنیا

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 29 Apr 2007 در ساعت: 9 PM
|+|
اسمان ابی چشمان تو

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 29 Apr 2007 در ساعت: 9 PM
|+|
دل من عشق من

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 29 Apr 2007 در ساعت: 9 PM
|+|
برای همیشه

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 29 Apr 2007 در ساعت: 8 PM
|+|
برای همیشه

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 29 Apr 2007 در ساعت: 8 PM
|+|
دوستت دارم

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 29 Apr 2007 در ساعت: 8 PM
|+|
جشن تولد

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 29 Apr 2007 در ساعت: 8 PM
|+|
تولدت مبارک
جشن تولد
نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 29 Apr 2007 در ساعت: 8 PM
|+|
بچه بی بچه

امروز يه صبح عالی رو شروع كردم .از خودم و دنيا كاملا راضيم.شادی خاصی دارم و اونو به علی هم منتقل كردم.يكی از دلايلی كه ما از زندگيمون راضی هستيم اينه كه اول به فكر ارامش خودمونيم بعد طرف مقابل.من اگه خودم از خودم راضی نباشم چطور ميخوام آرامش رو به شريكم يا بقيه بدم.

تو دانشگاه دو تا دوست داشتيم كه با هم ازدواج كردن. پسره يه مرد پر اراده و مهربون -از اونايی كه بايد موسسه خيريه يا مشاوره باز ميكردن - و دختره هم يه دختر عاقل و بزرگتر از سنش-اون موقع ۲۰ سالش بود.-نميدونيد اينا چقدر تنشون لرزيد تا بابای دختره رضايت داد و منم با دوتاييشون خيلی صميمی بودم .اكثرا هم با هم بيرون ميرفتيم.خلاصه بعد يكسال باباهه رضايت داد و اونا عاشقونه به هم رسيدن.دوتاشون با هم توی يه موسسه خصوصی كار ميكردن و هميشه با هم بودن.يكروز از زبون يكی از دوستای مشتركمون شنيدم كه كارشون سخت گره خورده و نزديك جدايی ان.دخنره ميگفت دخالت خانواده پسره بوده و اونم ميگفته دختره (عوض ) شده! خلاصه كه من از نزديك چون ميشناختمشون دليل مشكلشون رو چيز ديگه ميدونم:

۱-اكثر زن و شوهرها اولش خيلی واسه هم مايه ميذارن و روابط زناشويی هات و گرمی دارن بعدا ديگه بی خيال نوازش و لحن نرم و آغوش باز ميشن كه مطمئنم اونا هم همين اشتباه رو مرتكب شدن.

۲-اونا خيلی كم به تنها بودن هايی كه هر زن و مردی لازم دارن اهميت ميدادن.منظورم اينه كه اصلا به حريم تنهايي هم شايد توجه نميكردن .از صبح تا شب با هم بودن و هيچ اشتياقی واسه ديدن هم شايد ديگه نداشتن.حتی فرصت نفس كشيدن و استفاده از اوقات  تنهايی  رو به هم ندادن.

۳-دهن بين بودن.جوشی و زود باور.يادمه اگه كسی به دختره از نامزدش چيزی ميگفت به جای اينكه با خونسردی اجازه دخالت به اونا رو نده كلی هم با رفتارش بقيه رو تشويق ميكرد تو كارهاشون دخالت كنن.

۴- و  نهايتا خودخواهی آدما و زن و شوهر ها آفت ـواقعا ميگم- آفت زندگيه.من اصلا به اين حرفی كه ميگن زنا چشماشونو ببندن و گذشت كنن اعتقاد ندارم .مگه مردا نميتونن اينكارو بكنن.چرا اونا نه؟ من معتقدم بايد به طرف بگی -واضح و مستقيم - كه بابا جون تو ازش چی انتظار داري.تو ميخوای جلوی خونواده هاتون چجوری باهات رفتار كنه؟ چجوری نوازشت كنه؟ وقتی ناراحتی بذاره بره يا بغلت كنه؟به خدا اين سوالات مستقيم، تكليف هر دو تاتونو تو زندگی مشخص ميكنه و شما ديگه مجبور نيستيدمختون به كار زيادی بندازين و پدر مغزتون در آد كه بابا من بلاخره بايد با اين چكار كنم؟ 

جدا حيف اين رابطه های قشنگ نيس كه خراب شه؟ من و علی آنقدر از بودن با هم لذت ميبريم و از گرفتن دستای گرم هم ذوق ميكنيم كه اصلا به فكر اضافه كردن نفر سوم نيستيم.شايد بگين مگه هولين؟ نبايد هم باشين.هنوز اول راهين.ولی خيلی ها بعد  ۲ سال كم كمك به فكر می افتن.من و اون منتظر لحظه رسيدن علی هستيم  كه بياد خونه.ترو خدا اين استقبال و بدرقه رو چرا بعضی ها جدی نميگيرن؟چرا كه نه با يه بوسه گرم و طولانی صبح از هم جدا شيم؟از اين چيزای كوچولو ولی مهم بازم براتون مينويسم. فعلا تا بعد.


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 29 Apr 2007 در ساعت: 8 PM
|+|
عشق من تولدت مبارک

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 29 Apr 2007 در ساعت: 8 PM
|+|
تولدت مبارک

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 29 Apr 2007 در ساعت: 8 PM
|+|

Copy Right By: Http://WWW.J28.coo.ir
Sponsored By: Masoud Rezaie