تبليغاتX
عشق و غربت

عشق و غربت

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
داریم بد بخت می شیم

صفحه نخست
با اقتصاددانان
آرشیو
مطالب رستاک
مطالب برگزیده



چشم‌انداز شش فرزندي

تاریخ انتشار :  دوشنبه 4 دي 1385
     مرتضي الويري
 m_alviri@hotmail.com    

جناب آقاي احمدي نژاد در جلسه مشترك دولت و مجلس، سياست كنترل مواليد را ترفندي ديكته شده از سوي جهان امپرياليستي برشمردند و فرمودند دو بچه كافي نيست، ايران بايد 120 ميليون جمعيت داشته باشد. ايشان ضمن تبليغ سياست شش فرزندي مشوق‌هائي نظير كاستن ساعات كار كارمندان زن داراي فرزند زياد (بدون كاهش حقوق) مطرح فرمودند.


  من بر اين باور بودم كه اين جملات بدون تصميم و بررسي قبلي و بطور اتفاقي بر زبان جناب آقاي رئيس جمهور جاري شده است، اما نگراني من وقتي جدي شد كه مجدداً در چهارمين كنفرانس مطبوعاتي خود  ضمن  تأكيد اظهارات پيشين فرمودند: اين يك سؤال دقيق و عالمانه است، چرا كشورهائي كه در دنيا رقيب ما هستند، براي افزايش جمعيت جايزه ميدهند اما به ما مي‌گويند رشد جمعيت خود را كنترل كنيد؟

   از آنجا كه اينجانب در اتخاذ سياست امپرياليستي  تنظيم خانواده(به زعم آقاي رئيس جمهور) در سال 1367 يكي از متهمان اصلي به شمار مي‌آيم، در دفاع از سياست اتخاذ شده و خطراتي كه پيشنهاد رئيس جمهور در بردارد، نكاتي را جهت ملاحظه  دولتمردان در ميان مي‌گذارم  و از آنان مي‌خواهم آزموده دهه اول انقلاب را مجدداً نيازمايند.

الف- چرائي سياست كنترل جمعيت در سال 1367:

    پس از پذيرش قطعنامه 598، كميسيون برنامه و بودجه  مجلس موظف شد بررسي لايحه برنامه پنج سال اول را خارج از نوبت در دستور كار خود قرار دهد. لايحه فوق يك بار درسال 1361 و براي افق سال‌هاي 62 تا 66 تقديم مجلس شد اما بنا به دلايلي از جمله نامشخص بودن رشد جمعيت در مجلس اول رد شد. در مجلس دوم هم لايحه برنامه اول توسعه مجدداً در دستور كار كميسيون خاص قرار گرفت اما به دليل متغيربودن منابع و مصارف (ناشي از شرايط جنگ) و مخدوش بودن اطلاعات پايه از جمله نرخ رشد جمعيت، لايحه فوق نتوانست مراحل تصويب را بگذارند. لازم به ذكر است كه توسط مسئولين ذيربط نرخ رشد جمعيت از 9/2 درصد تا 2/4 درصد تخمين زده مي‌شد كه طبيعي است برنامه‌ريزي كردن براي كشوري كه تا اين اندازه اطلاعات جمعيتي آن مخدوش باشد ناممكن مي‌باشد. دو عامل مهم در اين نابساماني آماري را مي‌توان مهاجرت افاغنه و عراقي‌ها به ايران و همچنين عدم‌ ابطال شناسنامه‌هاي اموات براي استفاده از سهميه و كوپن به حساب آورد.

   در تابستان سال 1367 يعني پس از خاتمه جنگ جلسات متعددي با حضور كارشناسان سازمان برنامه و بودجه، مركزآمارايران، سازمان ثبت احوال و وزارت بهداشت و درمان در كميسيون برنامه‌و بودجه جهت رفع تناقض در آمارهاي جمعيتي و بالاخره اتخاذ سياست واحد براي تنظيم رشد جمعيت در آينده تشكيل شد. سازمان برنامه و بودجه نيز اقدام به برگزاري نشستي از صاحبنظران در اين زمينه نمود. فصل مشترك كليه نشست‌هاي كارشناسي، ابراز نگراني از تداوم رشد شتابان جمعيت به دليل آثار زيان‌باري بود كه در سال 1367 ظاهر شده  بود به برخي از آنها اشاره مي‌شود:

-1  بر اثر اين پديده، بخشهاي وسيعي از جنگلها و مراتع كشور نابوده شدند. ميليونها هكتار از اراضي كشور در معرض انواع فرسايشهاي آبي و بادي قرار گرفتند. بيش از نيمي از جنگلهاي غرب، 90 درصد جنگلهاي ارس شمالي، خراسان و پهنه‌هاي وسيعي از جنگلهاي تجاري شمال كشور نابود شدندو با نابودي خود، پهنه‌هاي وسيعي را در معرض هجوم سيلهاي ويرانگر قرار دادند و زمينه‌ساز جابه‌جا شدن ميلياردها تن خاك زراعي شدند.

انباشتگي بيش از حد جمعيت در عرصه‌هاي ساحلي، بالا گرفتن توليد زباله‌ها و پس‌آب‌هاي صنعتي و ريزش آنها به درون رودها و انهار و در نهايت به دريا، آبهاي ساحلي درياي مازندران را آلوده و گونه‌هاي ارزشمندي از آبزيان همچون ماهي آزاد، ماهي سوف و ... را در آستانه نابودي قرار داد.

سرريز و روي‌آوري جمعيت در جستجوي كار به قطبهاي صنعتي و مراكز بزرگ شهري و آلودگيهاي زيست‌محيطي ناشي از انباشتگي و تراكم بيش از حد جمعيت در شهرهاي بزرگ از جمله تهران، زمينه‌ساز مرگ خاموش صدها انسان شد.

-2  رشد شتابان جمعيت و تغیير فاحش آن نسبت به قبل از انقلاب (از 71/2 درصد در دهة 45 ـ 55 به 92/3 درصد در دهه 55 ـ 65) و تداوم مهاجرت به شهرها كه موجب شكل‌گيري رشد 41/5 درصدي جمعيت در شهرها گرديد(جداول شماره 1 و 2 و 3)، آموزش و پرورش كشور را با مشكل‌کمبود فضاي آموزشي مواجه ساخت. شكل‌گيري مدارس سه شيفته (و حتي بعضاً چهارشيفته) در برخي نقاط كشور و حتي در مناطق آموزشی جنوب شهر تهران پديدة ناميموني بود كه انفجار جمعيت دهة اول انقلاب بعنوان اولين پيامد تلخ خود به بار آورد. آموزش و پرورش در برخي نقاط مجبور شد ساختمانهائي را كه فاقد حداقل امكانات و تسهيلات آموزشی بود، بنا به ضرورت بصورت مدرسه مورد استفاده قرار دهد. گزارش‌هاي فراواني در زمينة شيوع بيماري و يا شكل‌گيري مفاسداجتماعي و افت آموزشی در اينگونه مدارس دائماً به مسئولين آموزش كشور ارسال مي‌گرديد، اما به دليل محدوديت اعتبارات آموزش و پرورش و ساير تنگناها اين مشكل تا چند سال ادامه داشت تا در نتیجۀ اتخاذ سیاستهای جدید به تدریج حل‌شد.

-3 كنش و واكنشهاي توأم جمعيتي و اقتصادي جامعه، منجر به حاد شدن جريانهاي مهاجرتي كشور در سطح داخلي و ابعاد برون‌مرزي شد.

 در فاصله سالهاي (1375-1355)، به دليل تنگناها و نارساييهاي اساسي موجود در اقتصاد روستايي و مناطق كمتر توسعه‌يافته كشور، حدود 3/14 ميليون نفر به شهرهاي مياني و بزرگ كشور كوچيدند. پراكندگي زمينهاي اندك بهره‌برداران كوچك زراعي، بالا بودن نسبت كشاورزان بدون زمين يا كم‌زمين، ضعيف بودن بنيان فعاليتهاي جنبي كشاورزي و در نهايت عدم گسترش هماهنگ اراضي زيركشت و بازدهي توليد در واحد سطح، با افزايش طبيعي جمعيت در روستاها، موجب شدند مناطق روستايي با انبوهي از مازاد جمعيت و لاجرم برونكوچي آنان مواجه شوند. مهاجرت‌هايي كه بيشتر ناظر بر برونكوچي جمعيت 15-30 ساله و غالباً جوانان باسواد روستايي بود، عموماً نيز به شهرهاي بزرگي همچون تهران، كرج، قم، مشهد، تبريز، اصفهان، شيراز، كرمانشاه و اهواز و يا ديگر مراكز استاني منتهي شد و باعث ترويج بيش از پيش مشاغل كم‌بازده و كاذب خدماتي، حاشيه‌نشيني و ناپايداري زيستي حاشيه‌نشينان مهاجر گرديد.

-4         مسأله اشتغال جمعيت نگراني پيش‌روي برنامه‌ريزان در سال 1367 بود. چرا كه وقتي سالانه بيش از 2 ميليون مواليد ثبت مي‌شد،  بدين معني بود كه در آينده‌اي نزديك حتي اگر كليه زنان را خانه‌نشين نمايند بايستي حداقل يك ميليون شغل جديد براي افراد جديدي كه وارد بازار كار مي‌شدند ايجاد نمايند.

-5        رشد 92/3 درصدي جمعيت (مربوط به سال‌هاي 65-1355) اگر تداوم مي‌يافت مي‌بايستي در مدتي كمتر از 18 سال شاهد دو برابر شدن جمعيت ايران مي‌بوديم. اين بدان مفهوم بود كه اگر در طور حدود سه برنامه 5 ساله كليه امكانات موجود كشور (مدارس، بيمارستانها، ورزشگاهها، راهها و ...) دو برابر مي‌شد (با فرض محال عدم استهلاك امكانات موجود) تازه مي‌توانستيم درحد نگهداشت وضعيت درحد سال 1367 كشور را اداره كنيم و بنابراين توسعه اقتصادي اجتماعي فرهنگي و برنامه‌ريزي كردن براي آن عبث مي‌نمود.

  مجموعه اين دغدغه‌ها در كنفرانس سه‌روزه‌اي كه در شهريور ماه 1367 توسط سازمان برنامه‌ و بودجه در مشهد تشكيل شد مطرح گرديد. نهايتاً خلاصه‌اي   از نتايج اين اجلاس مبني بر ضرورت هر چه سريعتر اتخاذ سياست جلوگيري از رشد بي‌رويه جمعيت، توسط مسؤولين بالاي نظام براي كسب تكليف، تقديم محضر امام (ره) شد. همچنين اعضاي كميسيون برنامه و بودجه مجلس سوم گزارش مشر وحي را در اين زمينه به محضر امام خميني(ره) تقديم نمودند. امام خميني در نامه مورخ دهم  آبان 67 (مفتوح بودن باب اجتهاد در حكومت اسلامي) مساله جلوگيري از مواليد در صورت ضرورت و يا تعيین فواصل در مواليد را به عنوان يكي از مسايل متحدثه كه حوزه‌هاي علميه بايد به آن بپردازند احصاء نمودند. چندي بعد پس از كسب موافقت حضرت امام (ره)، سياست مهار رشد جمعيت در هشتم اسفندماه سال 1367 به تصويب هيأت محترم وزيران به ریاست جناب آقاي مهندس موسوي نخست‌وزير وقت رسيد.

در اين سياست تعديل مواليد تا سقف سه فرزند به عنوان حد متناسب ميانگين كودكان هر خانواده ايراني و تضمين‌كننده ضريب جانشيني و تجديد نسل جمعيت ايران به عنوان هدف اصلي منظور گرديد و اقداماتي چون: توسعه انساني، گسترش مشاركتها به ويژه مشاركتهاي اقتصادي زنان، كاهش مرگ و مير اطفال، كودكان و مادران، بالا بردن سطح آگاهيهاي اجتماعي به كمك مراجع تقليد و رسانه‌هاي عمومي و همگاني به عنوان عوامل پشتيباني و تسهيل‌كننده پيشبرد اين هدف در متن راهكارهاي سياستي گنجانيده شد. فاصله‌گذاري بين زايمانها از طريق گسترش دسترسي به وسايل مدرن پيشگيري از باروري‌هاي ناخواسته، وازكتومي (عقيم شدن) داوطلبانه براي مردان متقاطي و حذف كليه سياستهاي تشويقي 3 اولاد به بالا به عنوان اساس فعاليتهاي اجرايي مدنظر قرار گرفت.

براي تحقق و اجراي اين سياست وزارت بهداشت و درمان به عنوان نهاد اجرايي تعيين شد و از اين وزارتخانه خواسته شد همه تلاشهاي خود را معطوف به جلب و جذب عمدتاً آن بخش از خانوارهاي ايراني كند كه از رهگذر پديده رشد بالاي جمعيت در معرض آسيب‌پذيري‌هاي اجتماعي گسترده‌تر قرار گرفته‌اند. نظير خانوارهاي كم‌درآمد، محروم روستايي، حاشيه‌نشينان شهري كه علي‌القاعده دلبستگي بيشتري نسبت به حفظ و اعتلاي آرمانهاي انقلاب دارند.

به منظور هماهنگ‌سازي كليه اقدامات اجرايي، به طور قانوني شورايي تحت عنوان شوراي تحديد مواليد متشكل از وزرا يا نمايندگان تام‌الاختيار وزراي بهداشت و درمان، علوم، آموزش و پرورش، ارشاد اسلامي، كار و امور اجتماعي، سازمان برنامه و بودجه و رؤساي سازمان صدا و سيما و مركز آمار ايران ايجاد شد و اين شورا در تمامي طول سالهاي برنامه اول توسعه «1372-1368» هم و غم خود را به طور مجدانه معطوف به اين كار كرد.

ب- نتايج حاصل از سياست كنترل جمعيت(1385-1368)

   گرچه هم‌اينك بعد از گذشت 18 سال از اجراي نخستين برنامه توسعه جمهوري اسلامي ايران و اعمال سياست مهار رشد بي‌رويه جمعيت، هنوز هم بخشهايي از نارساييهاي اقتصادي ـ اجتماعي از صحنه حيات كشور رخت برنبسته است، اما بر اثر اجراي موفق اين سياست كه بي‌گمان محصول توأم همدلي مردم و مسؤولين دست‌اندركار مسايل توسعه ايران است، امروزه شرايط بسيار اميدواركننده‌تري براي غلبه بر مشكلات، دست‌كم از منظر تحولات جمعيتي مهياست:

آهنگ نرخ رشد طبيعي جمعيت كه در دهه 1365-1355 افزون بر 2/3 درصد در سال بود اينك به كمتر از 4/1 درصد در سال تنزل يافته است.

حجم مواليد كه در سالهاي 1365-1364 هر ساله به بيش از 1/2 ميليون نوزاد رسيده بود(جدول شماره 4)  و در صورت تداوم همان رفتارهاي گذشته مي‌رفت كه به بيش از 8/2 ميليون نوزاد در سال 1385 ازدياد يابد، بيش از يك دهه است كه به هيچ وجه از 2/1 ميليون نفر در سال فراتر نرفته است.

حجم جمعيت كه مي‌رفت به حد 93 ميليون نفر تا سال 1385 افزايش يابد، اينك در حد 70 ميليون نفر متوقف شده است و از اين طريق فقط در فاصله سالهاي 1385-1368 از حدود 23 ميليون اضافه بار جمعيت در كشور جلوگيري شده است.

اگر روند رشد دهه نخست انقلاب تداوم مي‌يافت، به طور حتم و يقين، امروز ساختار بسيار شكننده‌ای از نقطه نظر رشد و توسعه ملي بر مملكت حاكم مي‌شد. با اين اضافه جمعيت معلوم نبود سرنوشت آرمانهايي همچون انسجام و اقتدار ملي، همبستگي‌هاي اجتماعي به كجا مي‌‌كشيد؟ مطالبات ارضاء نشده فزاينده اقتصادي ـ اجتماعي خالق چه تنشها و تشنجهايي مي‌شد؟ رشد فزاينده نيازهاي مصرفي ناشي از يك جامعه انباشته شده از نوزادان، كودكان و نوجوانان، چه مصائبي را براي خانواده‌ها و مملكت ايجاد مي‌كرد؟ و به طور كلي از يك جمعيت درگير، گرفتار، مملو از سربار، فاقد پس‌انداز، فاقد قدرت خريد مكفي و مبتلا به بيكاري و فقر، چگونه مي‌شد انتظار داشت كه به ارزشها و آرمانهاي انقلابي و ملي پاي‌بندي نشان دهد.

از نظر جمعيتي نيز اين مهار رشد بي‌رويه جمعيت حامل پيامدهاي ارزنده‌اي بوده است:

شاخص نرخ سرباري* (Dependency Ratio) ناشي از جواني شديد جمعيت به شدت كاهش يافته است. به طوريكه در حال حاضر به حد 47 درصد رسيده است در حالي كه در سال 1365 حدود 3/94 درصد بود و در صورت تداوم امروزه به بيش از 110 درصد مي‌رسيد.

نسبت جمعيت بالقوه فعال به كل جمعيت يعني جمعيتي كه نيروهاي مولد جامعه را تشكيل مي‌دهد، اينك به 65 درصد رسيده حال آنكه در سال 1365، این نسبت، 5/51 درصد بود.

بر اثر اعمال اين سياست، اينك به دليل پائين آمدن نرخ رشد طبيعي و تثبيت آن در سطح نسبتاً پايين، البته صرفاً از منظر جمعيت، امكان گذر ايران از مرحله توسعه‌نيافتگي و پشت سر گذاردن آن تا پايان دهه 80 فراهم آمده است كه در غير اينصورت ممكن بود اين دوره گذار مهم حداقل براي سه دهه ديگر به تأخير بيفتد.

هرم سني جمعيت كه در حال حاضر تا مقطع سني 50 سالگي، به هرم سني جمعيت كشورهاي صنعتي شبيه و نزديك شده است، گوياي اين واقعيت است كه ساختار جمعيت ايران اينك به عامل تسهيل و تسريع‌كننده رشد و توسعه اقتصادي تبديل شده است. چون اين ساختار برعكس گذشته، متضمن جمعيت بالقوه مولد (64-15 ساله) به مراتب بيشتري در قياس با جمعيت بالقوه مصرف‌كننده پير (65 سال و بيشتر) و جوان (زير 15 سال) است.
(تغييرات هرم سني جمعيت به وضوح اين امر را نشان مي‌دهد.)

ارتقاء سريع سالهاي اميد به زندگي از حدود 57 سال در آغاز انقلاب به بيش از 71 سال در سال 1385، كاهش چشمگير مرگ و مير اطفال (زير يكسال) از حدود 111 در هزار به حدود 27 در هزار، تجهيز بسيار سريع و چشمگير منابع به آموزشهاي عالي و گسترش سريع باسوادي جمعيت از حدود 47 درصد به 5-84 درصد كاهش شديد مدارس دو شيفته و سه شيفته و ايجاد نسبتاً سريعتر تأسيسات و تسهيلات زيربنايي نظير راه، آب، برق، مخابرات ... را تا حدودي مي‌بايد مديون فرصتهايي برشمرد كه از رهگذر مهار رشد بي‌رويه جمعيت و آزاد شدن منابع پديد آمده‌اند.

امام خميني در نامه مورخ دهم  آبان 67 (مفتوح بودن باب اجتهاد در حكومت اسلامي) مساله جلوگيري از مواليد در صورت ضرورت و يا تعيین فواصل در مواليد را به عنوان يكي از مسايل متحدثه كه حوزه‌هاي علميه بايد به آن بپردازند احصاء نمودند.

ج-  اگر سياست پيشنهادي آقاي رئيس جمهور عملي شود:

اگر فرزندآوري زنان كشور تشديد يابد و تعداد فرزندان خانواده‌هاي ايراني به جاي به طور متوسط 2 فرزند فعلي به 6 فرزند ارتقاء يابد، جمعيت ايران تا سال 1400 به 124 و تا سال 1405 به 142 ميليون افزايش مي‌يابدكه در قياس با تداوم روند فعلي فرزندآوري كه به جمعيتي به ترتيب حدود 84 و 88 ميليون در سالهاي 1400 و 1405 خواهد انجاميد خبر ازدو برابر شدن جمعيت كشور و  اضافه‌تر شدن جمعيتي بالغ بر54 ميليون نفر نسبت به آهنگ فعلي ظرف 20 سال آينده مي‌دهد(جدول شماره 5) و اين در شرايط ايران كه از يك عقب‌ماندگي تاريخي در زمينه مسائل توسعه برخوردار است و هم‌اكنون نيز از نظر شاخصهاي اقتصادي ـ اجتماعي و انساني در سطح مناسبي قرار ندارد. بي‌گمان يك فاجعه است.

چون ايران ناگزير خواهد شد براي تأمين نيازهاي حياتي و اساسي اين اضافه جمعيتي كه دست‌كم در 15 تا 20 سال نخست عمر خود صرفاً مصرف‌كننده خواهندبود و به سرپناه، خورد و خوراك، پوشاك، بهداشت، آموزش و البته بعدها به اشتغال و كار نياز خواهندداشت به تشديد استحصال و برداشت از منابع طبيعي فناپذير خود همچون نفت، گاز روي آورد. فرسايش سريعتر خاكهاي مرغوب ناشي از زوال جنگلها و رويشگاههاي طبيعي را شاهد شود. از آنجا كه تشديد مواليد عمدتاً در اقشار و خانواده‌هاي فقير، محروم، حاشيه‌نشين و وابسته به بخشهاي سنتي اقتصاد نظير كشاورزان، كارگران و كاركنان خرده‌پا و ساده بخشهاي ساختماني و خدمات سنتي اتفاق مي‌افتد و نه در ميان قشرهاي پردرآمد، دانش‌آموختگان عالي، تكنوكراتها و كاركنان بخشهاي مدرن اقتصاد، اين عامل در واقع همه آن اقشار، گروههاي اجتماعي و خانواده‌هايي را تحت تأثير مي‌گيرد و به فقر سوق مي‌دهد كه در اساس، پايگاه و بدنه اصلي انقلاب اسلامي ايران هستند و ارتقاء سطح زندگي و رفع محروميت آنها از اساسي‌ترين آرمانهاي انقلاب بوده است.

بر اثر ناهمگني رشد جمعيت و معطوف شدن عمده اين جريان به اقشار محروم و كم‌درآمد و مناطق جغرافيايي كمتر توسعه‌يافته، بر شكاف طبقاتي و جغرافيايي كشور افزوده مي‌شود. علاوه بر ايجاد سرخوردگيهاي اجتماعي، برونكوچيها و سرريزيهاي جمعيتي از مناطق سنتي محروم به قطبهاي توسعه و مراكز بزرگ جمعيت ابعاد و وسعت مضاعفي مي‌گيرد. ابعاد حاشيه‌نشيني، مشاغل ناپايدار، هنجارشكني و پيدايش جرم و بزهكاري از حد تعادل و كنترل مي‌گذرد، پديده‌هاي سوء تغذيه، مدارس 2 يا 3 شيفته، بدمسكني، بيكاري، اشتغال ناقص، آلودگيهاي زيست‌محيطي از نو جان تازه‌اي مي‌‌گيرند. شهرهاي بزرگ به جاي كمربند سبز، با كمربندي از فقراي ساكن در آلونك‌ها و زاغه‌ها محاط مي‌شوند.

بالا گرفتن سرباري و بار تكفل اقتصادي (جدول شماره 8) امكان پس‌انداز را از خانوارها سلب و در نتيجه در سطح ملي امكان تجهيز منابع سرمايه‌اي مكفي براي ارضاء و پاسخگويي به نيازها و مطالبات اقتصادي ـ اجتماعي را ناممكن و وجود زمينه تنش‌هاي اجتماعي را در جامعه تقويت مي‌كند.

ناتواني در تأمين نيازها، خواه‌ناخواه جامعه را از بعد داخلي به اختناق و از بعد خارجي به وابستگي به بيگانگان سوق مي‌دهد كه اين هر دو مغاير با آرمانهاي انقلاب اسلامي است.

برعكس هدفهاي ترسيم شده در سند چشم‌انداز توسعه ايران، كه يك جامعه مرفه، نسبتاً متعالي، با درآمد سرانه بالا و كارآمد در سطح منطقه‌ را طي 20 سال آينده متصور مي‌كند، با تشديد نرخ رشد جمعيت و نقش بازدارندگي آن در فرآيند توسعه، درآمد سرانه ايران كه در حال حاضر با 2400 تا 2500 دلار در سطح منطقه در شرايط مطلوبي نيست نه تنها با بهبود مورد دلخواه مواجه نمي‌شود كه حتي از آنچه كه هست عقب‌تر مي‌افتد. نرخ بيكاري (آشكار) كه به موجب سند چشم‌انداز ‌بايد به كمتر از 7 درصد (نزديك به اشتغال تام) تنزل كند، ممكن است حتي از حد 22 درصد بگذرد. اشتغال ناقص يا بيكاري پنهان نيز با گسترش خود، ابعاد آسيب‌پذيريهاي اجتماعي و حتي سياسي جامعه را از حد مرز قابل تحمل بگذراند و شاخص توسعه انساني ايران را كه در حال حاضر عليرغم همه تلاشهاي مبذول شده در زمينه بهبود شرايط مرگ و مير، بالا رفتن سالهاي اميد زندگي و  گسترش آموزش بخصوص آموزش عالي در وضعيت نه چندان مطلوب و در سطح جهاني در رده 96  است بدتر كند.

طبعاً در يك چنين شرايط ناهنجاري، ديگر نمي‌شود از جايگاه مناسبي در مناسبات جهاني دم زد و انسجام ملي و اشتغال و آزادي عمل را حفظ كرد. چون يك جامعه فقير، درمانده و مستأصل و ناتوان، در مناسبات بين‌المللي يك جامعه مقهور و زير سلطه است نه يك جامعه غالب و مسلط كه بتواند در تصميم‌گيريهاي جهاني اظهار وجود كند و قدرت چانه‌زني داشته باشد.

درست است كه ايران بخاطر دارا بودن منابع و ذخاير كافي سرشار يكي از 10 كشور بالقوه غني جهان است و خوشبختانه به يمن تلاشهاي جمهوري اسلامي از منابع انساني دانش‌ آموخته قابل توجهي نيز برخوردار است. اما به دلايل متعدد، از آنجمله عقب‌ماندگيهاي تاريخي، سنتي ماندن اقتصاد، كم‌آبي و بياباني بودن پهنه‌هاي وسيعي از كشور، محدود بودن توان سرمايه‌گذاري و ... براي اين كه ظرفيت‌هاي توليدي بالقوه را به فعل تبديل كند، دست‌كم تا مدتها نياز دارد از شكل‌گيري و پيدايش مازاد جمعيت اكيداً بپرهيزد. چون در اين شرايط اضافه‌شدن جمعيت بي‌گمان به عامل تهديد، تخريب و فرسايش هر چه سريعتر منابع طبيعي و گسست ارزشها و هنجارهاي اجتماعي و تشديد فاصله و شكاف سطح اقتصادش با ديگر كشورها و لاجرم به خطر افتادن موقعيتش، دست‌كم در سطح منطقه مي‌شود. به ويژه امروزه بر خلاف جهان باستان، اين انبوهي و سياهي لشكر نيست كه ايجاد اقتدار كند، بلكه كيفيت جمعيت و سطح مطلوب زيست اوست كه غرور و شأن و سربلندي‌ و توانمندي به وجود مي‌آورد. كافي است به تغييراتي كه در هرم سني جمعيت و چند متغير جمعيتي كه بر اثر ديدگاه رييس‌جمهور محترم پديد خواهد آمد بذل عنايت شود. اين نمودار‌ها بر مبناي باروري كل پنج فرزند تهيه شده است.



7  نظر تا به این لحظه :

   آرمان رضوی  در : چهارشنبه 27 دي 1385
به آقای الویری بفرمایید کنترل یا تشویق افزایش جمعیت را باید به یک استراتژیست سفارش داد چون این بحث را نمی توان از یک منظری که حضرتش بررسی کرده نگریست...اینکه دولتمردان گذشته ما عرضه شکل دادن یک اقتصاد پویا و سالم را برای همان جمعیت نداشتن دلیل نمی شود که سرمایه اجتماعی خود را کم کنیم..دنیای آینده دنیای سرمایه اجتماعی است...پس باید به فکر سرو سامان دادن اقتصاد کشور بود نه کم کردن سرمایه اجتماعی...

   رضا  در : سه شنبه 19 دي 1385
بسيار خوب مسئله را موشكافي كرديد ولي مشكل احمدي نژاد و امثالهم نگاه ديني به هر موضوع كوچك و بزرگ است و او در يك سخنراني از گفته هاي خود با استناد به آيات قرآن تاكيد دوباره كرد در حالي كه روند جهاني شدن با سرعت به پيش ميرود اما اين هادر يك جهت معكوس در حال حركتند و بدون شك سرانجام در اين موج غرق خواهند گشت و ايران را هم غرق خواهند نمود البته من معتقدم كه دين اسلام اگر يك دين نهايي و كامل است كه حقيقتا هم اينگونه است بايد همواره قابليت بروز شدن احكام و قوانين را داشته باشد اما با اين تفكرات پوسيده و با اين اوضاع بي علمي و بي منطقي حاكم گشته بر آنان واقعا كجاست كسي كه دين را نجات دهد؟

   پ  در : دوشنبه 11 دي 1385
نگاه رياست جمهوري به پديده هاي فعلي پيرامون ايشان نگاهي از ديد توطئه است . رويكرد ايشان هم براي تعامل با اين پديده ها رودررويي و زير سوال بردن همه داشته هاست . ايشان به صورت غير مستقيم مي گويند كه همه كسانيكه تاكنون كار كرده اند يا اشتباه كرده اند و يا خيانت و لذا بايد طرحي نو در انداخت و نظامي نو بنا نهاد . البته در بعضي موارد اين ديدگاه خود را صريحا هم اعلام داشته اند . همه مي گويند كه زماني طول خواهد كشيد تا اين ديدگاه تغيير كند و ايشان و تيم ايشان بفهمند كه اوضاع چيست . تا آن زمان بايد نظاره كرد و خسارت پرداخت . اگر هم فرصتي بود و متهم به خيانت و ... نشدي شرحي داد. آقاي الويري لازم نيست كه در اين قضيه خود را در مظان اتهام بدانيد . به هر حال مدعي بايد ادعاي خود را ثابت كند نه شما . هر وقت براي جمعيت فعلي برنامه ريزي كرديم ، اشتغال ايجاد كرديم ، فقر را از بين برديم و ... براي افزايش جمعيت اگر لازم بود نقشه خواهيم كشيد .

   بدون نام   در :  پنجشنبه 11 دي 1348
...in hanoz az natayeje sahar ast!!!

   سعید پوردلیر  در : پنجشنبه 7 دي 1385
آقای رییس جمهور متوجه هستند که هزینه یک زایمان به اندازه 10 ماه حقوق یک کارمند متوسط است ؟ آیا ایشان از هزینه مهد کودک و یا هزینه دارو و هزینه مسکن اطلاعاتی دارند ؟ آیا شنیدن چنین سخنی که «چرا خانواده های ثروتمند کمتر خانواده های فقیر بچه دارند ؟ » تعجب آور نیست ؟ جناب ریس جمهور " حتما" از فقر فرهنگی که باعث عدم کنترل موالید نزد خانواده های فقیر می شدو و فقر را دامن میزند اطلاع دارند. آیا ایشان زمین کافی برای ترافیک ناشی از جمعیت 120 میلیونی را پیش بینی کرده اند یا آنکه ایران 120 میلیونی باید تهران 27 میلیونی داشته باشد با 8 میلیون خودرو ؟ زهی استراتژی ... زهی راهبرد ....

   غنوی  در : چهارشنبه 6 دي 1385
مقاله ارزشمندی بود. لذت بردم که همچنان جایی برای طرح دیدگاههایی مبتنی بر تجربه باقی مانده است. هرچند معتقدم تجربیات مردم و واقعیات اجتماعی، دیگر محدودیت تعداد فرزند را به نوعی آگاهی نهادینه جمعی تبدیل کرده است. بهانه ای شد برای تجدید ارادت.

   بدون نام   در :  پنجشنبه 11 دي 1348
متاسفانه از ابزارهایی استفاده میکنید که این گروه از اساس با آن مخالف هستند.جواب آنها این خواهد بود"اینها که میگی کیلو چنده" ولی اگر برای آگاهی دیگران مینویسید به نظرم جای دو نکته خالی است. 1-از نظر علمی چه بایستی باشد. برای مثال هرم جمعیتی ایده آل چیست و هر انحراف بزرگی چه معایب و احتمالا چه مزایایی دارد. 2- نکته مهمتر تغییر جایگاه ایران در منطقه و در بین کشورهای توسعه یافته (در طول زمانهای یاد شده)چگونه بوده است. آیا در مسیر هستیم یا بیراهه میرویم.



**نام :
**پست الکترونیک :
**url :
* نظر شما :

* الزامی
* * اختیاری



مطالب برگزیده





2006 © rastak.com     powered by khabartools.com®

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 20 Jan 2007 در ساعت: 8 PM
|+|
زن ها بی رحم تر ند یا مرد ها؟
حدود چند ماه قبل CIA  شروع به گزينش فرد مناسبي براي انجام كارهاي تروريستي كرد. اين كار بسيار محرمانه و در عين حال مشكل بود؛ به طوريكه تستهاي بيشماري از افراد گرفته شد و سوابق تمام افراد حتي قبل از آنكه تصميم به شركت كردن در دوره ها بگيرند، چك شد.

پس از بررسي موقعيت خانوادگي و آموزش ها و تستهاي لازم، دو مرد و يك زن ازميان تمام شركت كنندگان مناسب اين كار تشخيص داده شدند. در روز تست نهايي تنها يك نفر از ميان آنها براي اين پست انتخاب مي گرديد. در روز مقرر، مامور CIA يكي از شركت كنندگان را به دري بزرگ نزديك كرد و در حاليكه اسلحه اي را به او مي   داد گفت :

"- ما بايد بدانيم كه تو همه دستورات ما را تحت هرگونه شرايطي اطاعت مي كني، وارد اين اتاق شو و همسرت را كه بر روي صندلي نشسته است بكش!"

مرد نگاهي وحشت زده به او كرد و گفت :

" حتما شوخي مي كنيد، من هرگز نمي توانم به همسرم شليك كنم."

مامور CIA  نگاهي كرد و گفت : " مسلما شما فرد مناسبي براي اين كار نيستيد."

بنا براين آنها مرد دوم را مقابل همان در بردند و در حاليكه اس لحه اي را به او مي دادند گفتند:

"- ما بايد بدانيم كه تو همه دستورات ما را تحت هر شرايطي اطاعت مي كني. همسرت درون اتاق نشسته است اين اسلحه را بگير و او بكش "

مرد دوم كمي بهت زده به آنها نگاه كرد   اما اسلحه را گرفت و داخل اتاق شد. براي مدتي همه جا سكوت برقرار شد و پس از 5 دقيقه او با چشماني اشك آلود از اتاق خارج شد و گفت:

" من سعي كردم به او شليك كنم، اما نتوانستم ماشه را بكشم و به همسرم شليك كنم. حدس مي زنم كه من فرد مناسبي براي اين كار نباشم،"

كارمند CIA پاسخ داد:

"- نه! همسرت را بردار و به خانه برو."

حالا يك خانم شركت كننده باقي مانده بود. آنها او را به سمت همان در و همان اتاق بردند و همان اسلحه را به او دادند:

" ما بايد مطمئن باشيم كه تو تمام دستورات ما را تحت هر شرايطي اطاعت مي كني. اين تست نهايي است. داخل اتاق همسرت بر روي صندلي نشسته است . اين اسلحه را بگير و او را بكش."

او اسلحه را گرفت و وارد اتاق شد. حتي قبل از آنگه در اتاق بسته شود آنها صداي شليك 12 گلوله را يكي پس از ديگري شنيدند. بعد از آن سر و صداي وحشتناكي در اتاق راه افتاد، آنها صداي جيغ، كوبيده شدن به در و ديوار و ... را شنيدند. اين سرو صداها براي چند دقيقه اي ادامه داشت. سپس همه جا ساكت شد و در اتاق خيلي آهسته باز شد و خانم مورد نظر را كه كنار در ايستاده بود ديدند. او در حاليكه عرق را از پشاني اش پاك مي كرد گفت:

"- شما بايد مي گفتيد كه گلوله ها مشقی است است. من مجبور شدم او   را آنقدر با صندلي بزنم تا بميرد


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 20 Jan 2007 در ساعت: 7 PM
|+|
عکس نظر بدید......
...


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 20 Jan 2007 در ساعت: 7 PM
|+|
داستانک
 
«ایاک نعبد و ایاک نستعین»
تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم
حکایت آن درخت
در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.
عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.
بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟» عابد گفت:«تا آن درخت برکنم»؛ گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟»
ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی»
منبع:کیمیای سعادت، ص 757

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 20 Jan 2007 در ساعت: 7 PM
|+|
عکسهایی از هلند
De waal

 

Uiterwaarden

 

 

Uiterwaarden

 

Uiterwaarden

 

Herfst

 

Herfst

 

Paddestoelen

هلند واقعا کشوری صاف است که در آن نمی توانی اصلا کوهی پیدا کنی.


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 28 Dec 2006 در ساعت: 3 AM
|+|

Copy Right By: Http://WWW.J28.coo.ir
Sponsored By: Masoud Rezaie