تبليغاتX
عشق و غربت

عشق و غربت

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
فصل 7
       به قانون تشخیص ضرورت عمل کنید. 

تمرکز درمعنای اصلی و درست کلمه توانایی دقت وتوجه ذهن روی یک موضوع واحد است.            کمار

قانون تشخیص ضرورت می گوید:هیچ وقت برای انجام همه کارها وقت کافی وجود ندارد ولی همیشه برای انجام مهم ترین کارها وقت کافی هست.

قوی ترین ابزار ذهنی شما برای رسیدن به موفقیت توانایی شما در اولویت بندی درست کارهایتان است.هرروز چند دقیقه ای در جایی که کسی مزاحمتان نشود راحت بنشینید و بدون استرس و نگرانی فقط به کارهایی که باید انجام بدهید فکر کنید.تقریباً هربار در سکوت و تنهایی به ایده های جالبی می رسید که وقتی این ایده ها را به کار بگیرید به میزان زیادی در کار خود صرفه جویی خواهید کرد.با این کار اغلب پیشرفت ها و موفقیت هایی را تجربه خواهید کرد که مسیر زندگی و شغل شما را به کلی دگرگون می کند.


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 12 Jul 2006 در ساعت: 1 AM
|+|
لحظه خداحافظی
لحظه خدافظی به سینه ام فشردمت

اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت

دل من راضی نبود به این جدایی نازنین
 
عزیزم منو ببخش اگه یه وقت آزردمت

گفتی به من غصه نخور میرم و برمی گردم

همسفر پرستوها میشم و بر می گردم

گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی

گفتی تا چشم هم بزنی میرم و بر می گردم

عزیز رفته سفر کی برمی گردی

چشمونم مونده به در کی برمی گردی

رفتی و رفت از چشام نور دو دیده

ای زعالم بی خبر کی برمی گردی

غمگین تر از همیشه به انتظار نشستم

پنجره امیدمو هنوز به روم نبستم

پرستوهای عاشق به خونشون رسیدن

اما چرا عزیز دل هرگز تورو ندیدم

گفتی به من غصه نخور میرم و برمی گردم

همسفر پرستوها میشم و بر می گردم

گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی

گفتی تا چشم هم بزنی میرم و بر می گردم

عزیز رفته سفر کی برمی گردی

چشمونم مونده به در کی برمی گردی

رفتی و رفت از چشام نور دو دیده

ای زعالم بی خبر کی برمی گردی

عزیز رفته سفر کی برمی گردی

چشمونم مونده به در کی برمی گردی

رفتی و رفت از چشام نور دو دیده

ای زعالم بی خبر کی برمی گردی

عزیز رفته سفر کی برمی گردی

چشمونم مونده به در کی برمی گردی

رفتی و رفت از چشام نور دو دیده

ای زعالم بی خبر کی برمی گردی          

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 10 Jul 2006 در ساعت: 2 AM
|+|
خواب

 
 



خوابيدي بدون لالائي و قصه

بگير اسوده بخواب بي درد و غصه

ديگه كابوس زمستون نمي بيني

توي خواب گلهاي حسرت نمي چيني

ديگه خورشيد چهره تو نمي سوزونه

جاي سيلي هاي باد روش نمي مونه

ديگه بيدار نمي شي با نگروني

يا با ترديد كه بري يا كه بموني

رفتي و ادمكها رو جا گذاشتي

قانون جنگل و زير پا گذاشتي

اينجا قهرن سينه ها از مهربوني

تو تو جنگل نمي تونستي بموني

دل تو بردي با خود به جاي ديگه

اونجا كه خدا برات لالائي ميگه

ميدونم ميبينمت يه روز دوباره

توي دنيايي كه ادمك نداره
 


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 7 Jul 2006 در ساعت: 3 PM
|+|
دستهایت
 کوه با نخستین سنگها آغاز می شود

انسان با نخستین درد

و من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

چه زیباست به خاطر تو زیستن و برای تو ماندن و به پای تو مردن و به پای تو سوختن

و چه تلخ و غمگین است دور از تو و بدون تو زیستن

و برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن.

ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است.                  

بدون تو و دور از دستهای مهربان تو و بدور از قلب حساست زندگی چه تلخ و نا شکیباست

 


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 4 Jul 2006 در ساعت: 11 PM
|+|
فصل 6
                         روی اهداف اصلی تمرکز کنید

وقتی همه نیروهای جسمی و ذهنی متمرکز شوند توانایی فرد برای حل مشکلات  به طور حیرت انگیزی چند برابر می شود.

                                                             نرمن وینسنت پیل

اهداف اصلی کارتان را مشخص کنید.هدفهایی که رسیدن به آنها نشان دهنده آن است که کارتان را به بهترین نحو انجام می دهید مشخص کرده و آنها را روی کاغذ بیاورید.سپس به هرکدام از آنها با توجه به نحو عملکرد خود درآن زمینه ازیک تا ده نمره بدهید٬وآنگاه توانایی یا مهارتی را که اگر به خوبی از پس برآیید بیشترین تأثیر را روی کارتان دارد تعیین کنید.

فهرست اهداف اصلی را به رئیس خود نشان بدهید ونظراو را بخواهید.از اظهارنظرهای صادقانه استقبال کنید.شما فقط در صورتی در کارتان عملکرد بهتری خواهید داشت که بتوانید از نظرات سازنده دیگران استفاده کنید.در مورد فهرستی که تهیه کرده اید با کارکنان ٬همکاران و همسر خود مشورت کنید.

عادت کنید که از این به بعد مرتباً اهداف اصلی کارتان را تجزیه و تحلیل کنید.هرگز از بهبود کار دست بر ندارید.همین تصمیم می تواند زندگی تان را متحول کند.

 


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 29 Jun 2006 در ساعت: 10 PM
|+|
مروارید

پری دریایی

" السی " دختر بچه هشت ساله ای بود که با پدر و مادرش در خانه ای نزدیک ساحل دریا زندگی می کرد و به همین خاطر روزی سه ، چهار ساعت داخل آب یا توی ساحل بود . در یکی از روزها " السی " از زبان پیرمردی که کنار ساحل بستنی می فروخت ، داستانی در مورد پری دریایی شنید . از آن روز به بعد دخترک هشت ساله تمام هوش و حواسش پی آن بود که چگونه می تواند تبدیل به یک پری دریایی شود .

او ابتدا این سؤال را از پدرش پرسید ، اما پدر " السی " که تمامم فکرش این بود که روزها تعداد بیشتری پیراشکی در کنار ساحل بفروشد ، با بی حوصلگی به او جواب سربالا داد . پس از آن دخترک از مادرش ، همسایه ها و خلاصه از هر کسی که می شناخت این سؤال را پرسید اما جواب را پیدا نکرد تا اینکه یک روز حوالی ظهر که طبق معمول هر روز به دستور پدرش ، باید پیراشکی های داغی را که مادر در خانه درست می کرد به دست او می رساند ، حدود ۲۰ پیراشکی توی سینی گذاشت و کنار ساحل به سوی دکه ی پدرش راه افتاد که ناگهان چشمش به مردی افتاد که کنار آب نشسته بود " السی " که خبر نداشت آن مرد یک دله دزد است ، به سویش رفت و از او پرسید : "چگونه می توان پری دریایی شد ؟ "

مرد دزد وقتی چشمش به پیراشکی ها افتاد ، فکری به سرش زد و نقطه ای را در فاصله صد متری - داخل دریا - به " السی " نشان داد و گفت : " تو باید تا آنجا شناکنان بروی و از کف دریا که عمقش فقط یک متر است ، پنج تا صدف برداری و بیاوری اینجا تا من راز پری دریایی شدن را به تو بگویم . "

دختر بینوا با خوشحالی سینی پیراشکی ها را به دست مرد دزد سپرد و به آب زد و صد متر را شنا کرد و هر طوری بود از کف دریا پنج صدف پیدا کرد و راه رفته را برگشت اما وقتی مرد را ندید تازه فهمید کلک خورده است ! لذا در حالی که گریه می کرد نگاهی به صدفها انداخت که ناگهان دید داخل یکی از صدفها ، مرواردیدی درشت و درخشان وجود دارد !

" السی " معطل نکرد و با سرعت به طرف دکه ی پدرش دوید ... آری ، دخترک شاید نمی دانست چگونه می توان پری دریایی شد ، اما خوب می دانست که قیمت آن مروارید برابر است با قیمت تمام مغازه هایی که در ساحل دریا قرار دارد !

            نوشته : الساندرو پوپل


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 27 Jun 2006 در ساعت: 11 PM
|+|
ماشین

بزرگترین قلب

 

دخترک با دقت تمام داشت بزرگترين قلب ممکن را با يک چوب روی ماسه ها ترسيم می کرد. شايد فکر می کرد که هر چه اين قلب را بزرگتر درست کند، يعنی اينکه بيشتر دوستش دارد!

بعد از اينکه قلب ماسه ای اش کامل شد سعی کرد با دستهايش گوشه هايش را صيقل بدهد تا صاف صاف بشود، شايد می خواست موقعی که دريا آن را با خودش می برد، اين قلب ماسه ای جايی گير نکند!

از زاويه های مختلف به آن نگاه کرد، شايد می خواست اين طوری آن را خوب خوب بشناسد و مطمئن بشود، همان چيزی شده که دلش می خواست!

به قلب ماسه ای اش لبخندی  زد و از روی شيطنت هم يک چشمک به قلب ماسه ای هديه داد. دلش نيامد که يک تير ماسه ای را به يک قلب ماسه ای شليک کند!

برای همين هم خيلی آرام چوبی را که در دستش بود مثل يک پيکان گذاشت روی قلب ماسه ای.

حالا ديگر کامل شده بود و فقط نياز به مراقبت داشت. نشست پيش قلب ماسه ای و با دستش آن را نوازش کرد و در سکوت به قلب ماسه ای قول داد که هميشه مواظبش است.

برای اينکه باد قلبش را ندزدد با دستهايش يک ديوار شنی دور قلبش درست کرد. دلش می خواست پيش قلب ماسه ای اش بماندولی وقت رفتن بود، نگاهی به قلب ماسه ای کرد و رفت.

چند قدمی دور نشده بود که دوباره برگشت و به قلب ماسه ای قول داد که زود برمی گردد و بقيه راه را دويد. فردا صبح دخترک در راه برای قلب ماسه ای گلی چيد و رفت به ديدنش. وقتی به قلب ماسه ای رسيد، آرام همانجا نشست و گل ها را پرپر کرد و بر روی قلب ماسه ای ريخت. قلب ماسه ای با عبور چرخ يک ماشين شکسته شده بود.

 


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 27 Jun 2006 در ساعت: 11 PM
|+|
تا نداره عشق تا نداره

شکلات

با یک شکلات شروع شد . من یک شکلات گذاشتم توی دستش ، او یک شکلات گذاشت توی دستم . من بچه بودم ، او هم بچه بود . سرم را بالا کردم ، سرش را بالا کرد . دیدم که مرا می شناسد ، خندیدم .

گفت : دوستم ؟

 گفتم : دوست دوست .

گفت : تا کجا ؟

گفتم : دوستی که تا ندارد.

گفت : تا مرگ !

خندیدم و گفتم : من که گفتم تا ندارد !

گفت : باشد ، تا پس از مرگ !

گفتم : نه ، نه ، نه ، تا ندارد .

گفت : قبول ، تا آنجا که همه دوباره زنده می شوند ، یعنی زندگی پس از مرگ ، باز هم با هم دوستیم ، تا بهشت ، تا جهنم ، تا هر کجا که باشد من و تو با هم دوستیم .

خندیدم ، گفتم : تو برایش تا هر کجا که دلت می خواهد یک تا بگذار ، اصلا یک تا بکش از سر این دنیا تا آن دنیا . اما من اصلا تا نمی گذارم .

نگاهم کرد ، نگاهش کردم . باور نمی کرد ، می دانستم ، او می خواست حتما دوستی مان تا داشته باشد .

دوستی بدون تا را نمی فهمید .

گفت :  بیا برای دوستی مان یک نشانه بگذاریم .

گفتم : باشد ، تو بگذار .

گفت : شکلات . هر بار که همدیگر را می بینیم یک شکلات مال تو ، یکی مال من ، باشد ؟

گفتم : باشد .

هر بار یک شکلات می گذاشتم توی دستش ، او هم یک شکلات توی دست من . باز همدیگر را نگاه می کردیم یعنی که دوستیم ، دوست دوست . من تندی شکلاتم را باز می کردم و می گذاشتم توی دهانم و تند تند آن را می مکیدم . می گفت : " شکمو ! تو دوست شکمویی هستی ". و شکلاتش را می گذاشت توی یک صندوق کوچولوی قشنگ .

می گفتم : " بخورش ! "

می گفت : " تمام می شود ، می خواهم تمام نشود ، باری همیشه بماند " .

صندوقش پر از شکلات شده بود . هیچ کدامش را نمی خورد . من همه اش را خورده بودم . گفتم : اگر یک روز شکلات هایت را مورچه ها بخورند یا کرم ها ، آن وقت چه کار می کنی ؟ 

گفت : " مواظب شان هستم " .

می گفت می خواهم نگه شان دارم تا موقعی که دوست هستیم و من شکلات را می گذاشتم توی دهانم و می گفتم : " نه ، نه ، تا ندارد ، دوستی که تا ندارد " .

یک سال ، دو سال ، چهار سال ، هفت سال ، ده سال و بیست سال شده است . او بزرگ شده است ، من بزرگ شده ام . من همه شکلات ها را خورده ام ، او همه شکلات ها را نگه داشته است . او آمده است امشب تا خداحافظی کند . می خواهد برود ، برود آن دور دورها ، می گوید : می روم اما زود بر می گردم .

 من می دانم ، می رود و بر نمی گردد . یادش رفت شکلات را به من بدهد ، من یادم نرفت . یک شکلات گذاشتم کف دستش ، گفتم : "این برای خوردن ". یک شکلات هم گذاشتم کف آن دستش : " این هم آخرین شکلات برای صندوق کوچکت ".

یادش رفته بود که صندوقی دارد برای شکلات هایش . هر دو را خورد ، خندیدم ، می دانستم دوستی من تا ندارد . می دانستم دوستی او تا دارد .

مثل همیشه ، خوب شد همه شکلات هایم را خوردم ، اما او هیچ کدامشان را نخورد .

حالا با یک صندوق پر از شکلات نخورده چه خواهد کرد ؟!

 


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 27 Jun 2006 در ساعت: 11 PM
|+|
چه کسی شما را دوست دارد؟
 

Who will stay a wak just to wacht you  sleep

کسی که بیدار خواهدماند تا سیمای تو رادر هنگام خواب نظاره کند

Wait for the guy who kisses your forehead

در انتظار کسی باش که مایل باشد پیشانی تو را ببوسدحمایتگرتوباشد.

Who holds your hands in front of his friends

کسی که دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگیرد.

waite for the one who is constantly reminding you how he cares a bout you  & how much lucky he's to HAVE  YOU

در انتظار کسی باش که بی وقفه به یاد تو بیاورد که تا چه اندازه برایش مهم هستی و نگران توست و چقدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد.

 


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 24 Jun 2006 در ساعت: 9 PM
|+|
فصل 5
روش الف٬ب٬پ٬ت٬ث رامدام به کاربگیرید.

نخستین قانون موفقیت تمرکزاست.یعنی همه نیروهای خود را روی یک نقطه متمرکزکنید٬مستقیما به سراغ همان نقطه بروید وبه چپ وراست منحرف نشوید.                    ویلیام ماتیوس

روش الف٬ب٬پ٬ت٬ث یک تکنیک قوی برای اولویت بندی است که  می توانید هرروزازآن استفاده کنید.این تکنیک انقدرساده وموثراست که استفاده ازان به خودی خود می تواند شما رابه یکی ازکارآمدترین وموثرترین افراد درحوزه کاری تان تبدیل کند.

کارایی این تکنیک درسادگی آن نهفته هست.روش آن به این ترتیب است:لیست کارهای خود را تهیه کنید ودرکنارآن حروف الف٬ب٬پ٬ت٬یا ث رابنویسید.

حروف الف برای کاری است که بسیارمهم باشد.اگربیش ازیک مورد ازنوع الف دارید آنها راباگذاشتن علامت الف -۱والف -۲والف -۳ اولویت بندی کنید.کارالف -۱بزرگترین وزشت ترین قورباغه شماست.

قاعده این است که هرگزنباید به موارد ب بپردازید وقتی که هنوزیکی ازموارد الف باقی مانده است.یک بچه قورباغه نباید حواس شما راپرت کند وقتی که یک قورباغه بزرگ منتظراست که قورتش بدهید.

مواردنوع ب هم کارهایی هستند که باید انجام داد اما عواقب آنهازیاد شدید نیست.این موارد بچه قورباغه های زندگی شما هستند.

موارد پ آنهایی هستند که  انجام داد نشان خوب است اماانجام ندادنشان عواقبی درپی ندارد. 

موارد ث کارهایی هستند که می توانید آنها رابکلی حذف کنید بدون آنکه واقعا تغییری ایجاد شود.

بعد ازآنکه روش الف٬ب٬پ٬ت٬ث را روی لیست خود پیاده کردید کاملا حاضروآماده خواهید بود تا کارهای مهم تررا سریعتر انجام دهید.


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 24 Jun 2006 در ساعت: 2 AM
|+|
زیبای من دل من...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 22 Jun 2006 در ساعت: 12 PM
|+|

Copy Right By: Http://WWW.J28.coo.ir
Sponsored By: Masoud Rezaie