تبليغاتX
عشق و غربت

عشق و غربت

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
قرن ما
قرن ما شاعر اگر داشت هوا بهتر بود
خار هم کمتر نبود از گل بسا گل تر بود
قرن ما شاعر اگر داشت که
کبوتر با کبوتر باز با باز نبود شعار پرواز
وای بر ما که تصور کردیم عشق را باید کشت
در چنین قرنی که دانش حاکم است
عشق را از صحنه دور انداختن دیوانگی ست
درماندگی ست
شرمندگی ست
قرن قرن آتش نیست قرن یک هوای تازه است
فکر را شست وشویی لازم است
گم شدیم گر در میان خویشتن جستو جویی لازم است
نازنین ها از سیاهی تا سفیدی را سفر باید کنیم

خرسند شدیم از اینکه امروز رنگی دگر است نه رنگ دیروز
تا شب نشده رنگ دگر شو
گفتند از این نکته هزار نکته بیاموز

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 21 Jun 2006 در ساعت: 3 AM
|+|
بالن

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 21 Jun 2006 در ساعت: 2 AM
|+|
فرشته

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 20 Jun 2006 در ساعت: 2 PM
|+|
عزیزم یادنت میاد...
 یادت می‌آيد چقدرزيبائي؟

شب بود وسايه‌های ما خود آفتاب بودند بدون تابش بدون چرخش.وتو چقدر بزرگی، بايد يادت بيايد که من حتی يک ستاره هم ندارم وچقدر سخت است بی ستاره بـودن.

يادت می‌آيد چقدرزيبائي؟

وچـقدر نامت عــزير است. اين صـورتکها نمی‌گذارند تورا ببينم وچقدر چشم من بيهـوده است؛ من معنی کلمات را نمی‌فهمم  تــو معنی کلمات بودی.چه هوهوی کرکننده‌ای دارد باد وتوچقدر بزرگی.

چشمانت چشمانت پنجـــره‌ای بسته است و چشمهای من چقدر شبها نخــوابيدند و تورا در خـــــواب ديدند و باز نخـــوابيدند و تو هنـوز زيبائی.يادت هست که نيامـدنت پايان است؟پايان تمام کوچکها ومن.

راستی جـــــاده ها چقدر زيادند ومنی که پيامــبرش را گم کرده ورسالـت تــــو را انجام می‌دهـد...يادت هست که جاده‌ها چقدر مارا تحمل کردند ومن چقدر حسرت می‌خورم، به خاطر نگاههايی که به تو نکردم وتو چقدر بزرگی...

يادت می‌آيد چقدرزيبائي؟

و من هنوز از راه‌بندهای زيبا می‌ترسم واز جای خالی ونيمکتهای قديمی وپنجره‌های غبار گرفته و از تمام آسمان.من چقدر گشتم تا تورا پيدا نکنم وچقدر گشتم به گرد تــو

وتو چقدر بزرگی و من هنوز می‌گردم...


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 18 Jun 2006 در ساعت: 1 PM
|+|
مرا ....
اينطور گويند  که هر چيز اول و آخري ... قبل و بعدي دارد...

اما بدان من شايد قبل از تو بودم  اما بعد از تو هرگز...

يک جرعه عشق به اندازه’ اقيانوسي عظيم است و من

 اکنون عطش اقيانوسي دارم .  آن زمان که من با باران

 دو چشمم تمام  گياهان باغ خيالت  را چه کوچک و چه

 بزرگ  با همه تشنگي که خود داشتم

.تشنگي ميبريدم ......باران کلامت آنچنان بر من نرم باريد

 که من و همه خاک دستي فواره وار بسويت  رو به آسمان

 بگشاديم  و رحمتت را شکر گفتيم  و زان پس خورشيدی

 بر لبانم نشست و تو همچنان مي باري... زاينگونه  است

 که با هر ساعت  دوريت  قلبم بي اختيار گامي بسويت بر ميدارد

 و با هر سلام و هر آمدنت گويي دوباره عاشق شدم ..........


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 18 Jun 2006 در ساعت: 1 PM
|+|
روزی بیا و برایم لبخند بزن
در تابستاني گرم زير آفتابي سوزان

     که  دنياي مرا  چيزي به خاکستر نمانده بود

  زير سايه ات آرامشي  يافتم 

و تو را از خود پرسيدم؟

  و اين بود که ديريست

             در انديشه’ گفتار خويشم 

 براستي ....

                    ---  کيستي تو؟  ---

    که مرا بمانند پروانه اي   به پرواز در مي آوري

 حال گويي بالهايش  ناي رفتن

 اختيار پر گرفتن ندارد

((  گل من کجاست 

           در کدامين گوشه

                       در کدام باغ  

                          در فراز کدام کوه 

                                   زير کدام سخره

                                                     نشاني بدهيد))

 نگاهت شعريست عاشقانه که  مرا  به تمنا وا ميدارد

  و رستاخيزيست در زيباترين بهارم

                       من ديگر ملکوتي شده ام  واين روح من است بدون نگاب خاکي

و چشمان تو..

                 چشمانت بسان کوچه’ بمبستي مي ماند 

                    با درهاي بسته   

                              که گويي  پشت هر درش غم  نشاني دارد

کدامين در را به صدا در بياورم 

            به مهماني کدام غم بروم

                                 و تو را انتظار  کشم

 ((اين گوشه  دو زانو بغل کرده نشسته ام

                                               روزي بيا ....

                                                                 --   و برايم بخند   --- 


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 18 Jun 2006 در ساعت: 1 PM
|+|
نامه از من به اوو
دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم.
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود.
اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش
دوست ندارد.
دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .
بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .
هرگز لبخند را ترك نكن ‚ حتي وقتي ناراحتي چون من    عاشق لبخند تو هستم.
تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي  من تمام دنيا هستي.
هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .
شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب. وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.
به چيزي كه گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .
هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره با  ديگران  مدارا كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده ، دوباره اعتماد نكني.
خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .
زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري
.

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 18 Jun 2006 در ساعت: 1 PM
|+|
مرا از او گریزی نیست
نخست
دير زماني در او نگريستم
چون
نگاه از او باز گرفتم
همه چيز در پيرامون من
به هيئت او در امده بود.
پس
آنگاه دريافتم كه مرا از او گريزي نيست.

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 18 Jun 2006 در ساعت: 1 PM
|+|
فصل4
پیامد کارها را در نظر داشته باشید.

میزان بزرگی وموفقیت هرفرد بستگی به این دارد که تا چه حد می تواند همه نیروهای خود را دریک کانال واحد بریزد.       ارسیون سووت ماردن

قانون۱:تفکردرازمدت تصمیم گیری های کوتاه مدت را بهبود می بخشد.

قانون۲:اینده نگری فعالیتها وکارهای فعلی ما راتحت تآثیرقرارمی دهدودراغلب مواقع تعیین کننده فعالیتهای کنونی ماست.

به طورمنظم لیست کارها٬فعالیتها وپروژه های خود رامرور کنید.مرتباً ازخودتان بپرسید:کدام پروژه یا فعالیت است که اگر ان رابه بهترین نحوو با یک روش زمان بندی شده به انجام برسانم بیشترین تآثیرمثبت را برزندگی من خواهد گذاشت؟

انچه را که می تواند بیشترین کمک را به شما بکند٬هرچه که باشد٬به عنوان هدف خوددرنظربگیرد٬برای دست یابی به ان برنامه ریزی کنیدوبلافاصله روی برنامه خود شروع به کار کنید.

این کلمات فوق العاده گوته رابه خاطربسپارید:"اگرکاری راشروع کنید ذهن شما گرم می شودواگرادامه دهید کار به انجام می رسد."


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 16 Jun 2006 در ساعت: 7 PM
|+|
دلتنگی
خیلی وقته دیگه بارون نزده
رنگ عشق به این خیابون نزده
خیلی وقته ابری پرپر نشده
دل آسمون سبکتر نشده
مه سرد رو تن پنجره ها
مثل بغض توی سینه منه
ابر چشمام پر اشکه ای خدا
وقتشه دوباره بارون بزنه
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست
کوه غصه از دلم رفتنی نیست
حرف عشق تو رو من با کی بگم
همه حرفا که آخه گفتنی نیست
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

خیلی وقته دیگه بارون نزده
رنگ عشق به این خیابون نزده
خیلی وقته ابری پرپر نشده
دل آسمون سبکتر نشده
مه سرد رو تن پنجره ها
مثل بغض توی سینه منه
ابر چشمام پر اشکه ای خدا
وقتشه دوباره بارون بزنه
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست
کوه غصه از دلم رفتنی نیست
حرف عشق تو رو من با کی بگم
همه حرفا که آخه گفتنی نیست
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 15 Jun 2006 در ساعت: 5 PM
|+|
زیباست مگه نه
 


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 13 Jun 2006 در ساعت: 9 PM
|+|
story.vert.kiss.afp.jpg

Innocent and Sweet

(Romeo and Juliet wedding kiss)
Temptation

just another example of how virginity loss ruins your life

dance makeout

forbidden passion
hesitant at first aren't we

slippery when wet

The hottest movie kiss in years

 

 


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 13 Jun 2006 در ساعت: 8 PM
|+|
به خاطر بسپار

هرگز به دوستانت کاستی هايشان را در جمع نگو چون ممکن است عيوب خود را برطرف کنند اما مطمئناً هيچگاه تو را به خاطر اين تذکر نمی بخشند

لوگان پارسال اسمیت

انتهای راه، مرگ است ؛ تکامل در انتهاست ؛ هيچ چيز کامل نيست ؛ يک معادله با سه مجهول

جيمز استفنر

هميشه دوست داشتم فرصتي دست مي داد تا فروتني را تمرين کنم اما همواره به خاطر مي آوردم که من مهم تر از آن هستم که اوقاتم را صرف چنين اموري کنم

اسحاق سينگر

دو تراژدي دردناک در زندگي وجود دارد : يکي اينکه در عشقت ناکام شوي و ديگر اينکه به وصال عشقت برسي

برنارد شاو

زماني که گفتم تا آخر عمر مجرد مي مانم نمي دانستم که آنقدر عمر مي کنم که ازدواج کنم 

 ويليام شکسپير

براي شاد بودن، تنها به بدني سالم و حافظه اي ضعيف نياز داري

آلبرت شوايتزر

اگر تمامي ما قدرت جادويي خواندن افکار يکديگر را داشتيم نخستين چيزي که در دنيا از بين مي رفت عشق بود

برتراند راسل

ترس از عشق، ترس از زندگي است و آنان که از عشق دوري مي کنند مردگاني بيش نيستند

برتراند راسل

دوشنبه, اسفند 29م, 1384 at 6:51 ب.ظ

آنکس که نمی فهمد يک درد دارد

آنکس که می فهمد هزار و يک درد دارد

آنکس که می فهمد و می خواهد به ديگران نيز بفهماند

 هزار و هزار و هزار و يک درد دارد.

دنبال کسی نگرد که بتوانی با او زندگی کنی ، دنبال کسی باش که بدون او نتوانی زندگی کنی

 

هنگامی که به خورشید پشت می کنی چیزی جز سایه خویش نمی بینی

هیچ وقت نگو ای خدا من یک مشکل بزرگ دارم

همیشه بگو ای مشکل من یک خدای بزرگ دارم

 

بسم الله الرحمن الرحيم

گر مرد رهی میان خون باید رفت از پای فتانده سر نگون باید رفت تو پای به راه درنه و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید رفت

والسلام


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 13 Jun 2006 در ساعت: 1 PM
|+|
حسادت
حسادت می کنم به رنگ ديوار، وقتی اتفاقی سايش بدنت به پوستش را
 
 حس می کند.

حسادت می کنم به آفتاب، وقتی با نوازش آرام پوستت به تو گرمی
 
 ميبخشد.
حسادت می کنم به برگ گياه، وقتی در گلدان آرام گرفته و حرکت تو از
 
 کنارش او را هيجان زده می کند و

بی تاب و چرخان.

و حسادت می کنم به پدرت، وقتی در زير نور گرم به او لبخند ميزنی.

و به مادرت هم، وقتی چند لحظه پيش از خواب به ياد تو لبخند ميزند.

و به تختت که همه روز به هم آغوشی شبت پريشان و بهم ريخته است.

و به فرش که چند تار مويت را ميان پرزهايش نگه ميدارد و به سادگی هم پس نمی دهد.

و به اتاقت که لذت بودن با تو را هميشه می چشد.
و به آينه ات که هر روز گرمی نگاهت را حس می کند .

و به کوچه ات، درختهای باغچه ، چشمهايت وبه خودت،
 
به خدايت و به اين قلم که از تو گفت


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 13 Jun 2006 در ساعت: 1 PM
|+|
ای کاش
در سردی یک غروب دل تنها شد
بعد از تو تمام شهر بی فردا شد
من بیشتر از من به تو وابسته شدم
تا عشق به جرم پاکی اش رسوا شد
وقتی همه ی بال و پر عاطفه سوخت
پرواز به شکل تازه ای معنا شد
در آتش عشق تو ببین سهم مرا
تو رفتی و دود از دل من بر پاشد
این درد، عجیب لحن تندی دارد
چون مشت تو بد جور برایم واشد
نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 13 Jun 2006 در ساعت: 1 PM
|+|
برای عشق....
در سردی یک غروب دل تنها شد
بعد از تو تمام شهر بی فردا شد
من بیشتر از من به تو وابسته شدم
تا عشق به جرم پاکی اش رسوا شد
وقتی همه ی بال و پر عاطفه سوخت
پرواز به شکل تازه ای معنا شد
در آتش عشق تو ببین سهم مرا
تو رفتی و دود از دل من بر پاشد
این درد، عجیب لحن تندی دارد
چون مشت تو بد جور برایم واشد


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 13 Jun 2006 در ساعت: 1 PM
|+|
جملات زیبا

خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی ديگران باشد

اشو زرتشت

برای رسيدن به یک آرزو بايد دهها آرزوی ديگر را سر بريد

 اين روزها ، انسان قيمت همه چيز را می داند ، ولی ارزش هيچ چيز را نمی داند .

اسکاروايلد

پشت سرم راه نرو ، هدايتت نمی کنم ، جلوی من راه نرو ، دنبالت نمی آيم ، کنارم راه برو و دوست من باش

آلبر کامو

دنیا را به همان صورتی ببینیم که دوست داریم باشد نه به آن صورتی که هست

 

فقط سوپ كلم است كه حال آدم را بيشتر از امتحان بهم ميزند

آلبرت انيشتين

هرکسی چیزی را می بیند که آن را در قلب خود حمل می کند.

گوته



جوری دعا کن که انگار همه چیز وابسته به خداست و جوری کار کن که انگار همه چیز به تو وابسته است.

اگر فکر می کنید که موفق می شوید یا شکست می خورید ، در هر دو صورت درست فکر کرده اید .

آنتونی رابینز

 


اگر یاد بگیرید به مشکلات خود بخندید پس همیشه چیزی دارید که به آن بخندید

لین کارول

دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مخلوفات جایی هست

به جای آنکه جای کسی را بگیرید

تلاش کنید جای واقعی خود را بیابید

چارلی چاپلین

برای پیدا کردن دوست بادید یک چشم رابست

وبرای نگه داشتن او هر دورا

نورنس داگلاس


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 13 Jun 2006 در ساعت: 1 PM
|+|
خدا یادت نره
مدت زيادي از تولد برادر ساكي كوچولو نگذشته بود . ساكي مدام اصرار مي كرد به پدر و مادرش كه با نوزاد جديد تنهايش بگذارند
پدر و مادر مي ترسيدند ساكي هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي برساند . اين بود كه جوابشان هميشه نه بود . اما در رفتار ساكي هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيشتر مي شد ،‌ بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند موافقت كنند .
ساكي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . امالاي در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش مي توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند . آنها ساكي كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت : ني ني كوچولو ، به من بگو خدا چه جوريه ؟ من داره يادم ميره !



نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 13 Jun 2006 در ساعت: 1 PM
|+|
معنی عشق


عشق خیس شدن دو دلدار زیر باران نیست ، عشق این است که من چتر خود را روی دلدار بگیرم و نبیند و هرگز نداند که چرا در زیر باران خیس نشد .

 


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 13 Jun 2006 در ساعت: 1 PM
|+|
2 بیتی


هر چند که از آینه بی رنگ تر است  

                                               از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است
بشکن دل بی نوای ما را ای عشق   

                                            این ساز،شکسته اش خوش آهنگ تر است



نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 13 Jun 2006 در ساعت: 1 PM
|+|
امید یعنی

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 13 Jun 2006 در ساعت: 1 PM
|+|
مثلی از عشق

جورج و دیوید دو دوست بودند که با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند بین راه سر موضوعی اختلاف 

پیدا کردند و به مشاجره پرداختند و جورج از سر خشم بر صورت دیوید سیلی زد.

دیوید سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید روی شنهای بیابان نوشت:

(( امروز جورج بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد ))

آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند . تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه

آب استراحت کنند. ناگهان دیوید که سیلی خورده بود ، لغزید و در برکه افتاد. نزدیک بود غرق شود که جورج به

کمک او شتافت و او رانجات داد.

دیوید بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت بر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد:

(( امروز جورج بهترین دوستم جان من را نجات یافت))

اما جورج با تعجب از او پرسید بعد از آنکه من با سیلی تو را آزردم تو آن جمله را روی شنهای صحرا نوشتی

ولی حالا این جمله را روی صخره حک می کنی!!!

دیوید لبخندی زد و گفت:

وقتی کسی ما را آزار میدهد باید روی شنهای صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش آن را پاک کنند ولی وقتی کسی

محبتی در حق ما می کند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد 




نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 13 Jun 2006 در ساعت: 1 PM
|+|
امید

چهار شمع به آرامي مي‌سوختند. محيط پيرامون آنها آنقدر آرام بود كه صداي آنها شنيده مي‌شد. شمع اول گفت: من "صلح" نام دارم! بنابراين، هيچ كس نمي‌تواند مرا روشن نگه دارد و يقين دارم كه به زودي خاموش خواهم شد. پس شعله آن به سرعت كم و سپس خاموش شد.

دومي گفت: من "ايمان" نام دارم. احساس مي‌كنم كه ديگر كسي وجود مرا ضروري نمي‌داند و لزومي ندارد كه بيش از اين شعله‌ور بمانم. وقتي سخنش به پايان رسيد، نسيم ملايمي وزيد و آن را خاموش كرد.

نوبت به شمع سوم كه رسيد، با ناراحتي گفت: نام من "عشق" است! من ديگر قدرت روشن ماندن ندارم و مردم مرا كنار گذاشته‌اند و اهميت مرا درك نمي‌كنند و حتي عشق ورزيدن به نزديكانشان را هم فراموش كرده‌اند. طولي نكشيد كه او هم خاموش شد.

ناگهان پسركس وارد اتاق شد و ديد كه از چهار شمع سه تا خاموش شده است. پسرك گفت: چرا شما روشن نيستيد؟ شما كه قرار بود تا وقتي تمام شويد روشن بمانيد؛ و سپس به گريه كرد.

در اين هنگام، شمع چهارم گفت: نگران نباش! تا زماني كه من روشنم، مي‌تواني با من آن سه شمع ديگر را هم دوباره روشن كني. من "اميد" نام دارم. پسرك با خوشحالي آن را برداشت و سه شمع ديگر را روشن كرد

موفق باشید


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 13 Jun 2006 در ساعت: 1 PM
|+|
شوخی شوخی



آدم ها شوخی شوخی به گنجشکها سنگ می زنند ....
و گنجشکها جدي جدي مي ميرند.
آدم ها شوخي شوخي زخم مي زنند ....
و قلبها جدي جدي مي شکنند.
آدم ها شوخي شوخي لبخند مي زنند....
و دلها جدي جدي عاشق مي شوند
.


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 13 Jun 2006 در ساعت: 1 PM
|+|
بدون همسرم تنهای تنهایم
دست قشنگ مهربانت را عصایی کن که برخیزم

 
و شورانگیز وشاد آلود به دامان شقایقها بیاویزم

 
بدزدم تیشه فرهاد عاشق را و بی پروا چنان رعدی

 
بنای سنگی غم را فرو ریزم بسازم کلبه عشقی


بسازم کلبه عشقی میان باغ فرداها


و حافظ وار بر بام فلک طرحی دگر از

عشق اندازم و نقش دیگری ریزم


بیا وا کن لبانم را به تکرار سرود عشق


که من آن مرغ غمگین شب آویزم


کاش قلبم درد پنهانی نداشت


چهره ام هرگز پریشانی نداشت


برگهای آخر تقویم عشق


حرفی از یک روز بارانی نداشت


کاش می شد راه سخت عشق را


بی خطر پیمودو قربانی نداشت


همه رفتند کسی دور و برم نیست


چنین بی کس شدن در باورم نیست


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 13 Jun 2006 در ساعت: 1 PM
|+|
عشقه
ÏæÓÊÊ ÏÇÑã

ميگن :: وقتي كه داري عاشق اون شخصي ميشي كه دوستش داري ، صداي قلب رو ميشنوي : من هم اون رو ز صداي قلبم رو شنيدم . كه با چه شدتي داشت مي تپيد .. و .. تو رو صدا ميزد .....


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 8 Jun 2006 در ساعت: 0 AM
|+|
دعا
میخوام یه قصری بسازم . پنجره های آبی باشه                                                         
من باشم و تو باشی و یک شب مهتابی باشه                                                         
میخوام یه کاری بکنم . شاید بگی دوستم داری                                                 
میخوام یه حرفی بزنم . که دیگه تنهام نذاری                                              
امشب میخوام تا خود صبح . فقط برات دعا کنم                                      
برای خوشبخت شدنت . خدا خدا خدا کنم                                        
خدا خدا خدا کنم...                                                            
میخوام برات از آسمون . یاسای خوشبو بچینم                        
میخوام شبا عکس تو رو . تو خواب گلها ببینم                   
میخوام یه جادو بکنم . همیشه پیشم بمونی                  
از تو کتاب زندگی . یه حرف رنگی بخونی           
امشب میخوام برای تو یه فال حافظ بگیرم          
اگر که خوب در نیومد . به احترامت بمیرم      
امشب میخوام رو آسمون عکس چشاتو بکشم  
اگر نگاهم نکنی . ناز نگاهتو بکشم                
امشب میخوام تا خود صبح . فقط برات دعا کنم    
برای خوشبخت شدنت . خدا خدا خدا کنم              
خدا خدا خدا کنم...                                          
میخوام برات از آسمون . یاسای خوشبو بچینم               
میخوام شبا عکس تو رو . تو خواب گلها ببینم                   
میخوام یه جادو بکنم . همیشه پیشم بمونی                           
از تو کتاب زندگی . یه حرف رنگی بخونی                            
میخوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه                             
به جون هر چی قلب صاف . رنگ گل شقایقه                                
یه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمیشه                                       
فکر نکنی اگه بری . زندگی کمرنگ نمیشه                                            
امشب میخوام تا خود صبح . فقط برات دعا کنم                                           
برای خوشبخت شدنت . خدا خدا خدا کنم                                                       
خدا خدا خدا کنم...
                                                                                    

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 7 Jun 2006 در ساعت: 1 PM
|+|
پریشانی

                                   اين مثنوي حديث پريشاني من است.                                   
                              بشنو که سوگنامه ويراني من است.                                   
                          امشب نه اين که شام غريبان گرفته‌ام.                               
                        بلکه به يومن آمدنت جان گرفته‌ام.                               
                  گفتي غزل بگو، غزلم، شور و حال مرد.                       
                بعد از تو حس شعر فنا شد خيال مرد.                       
                  گفتم مرو که تيره شود زندگانيم.                       
                  با رفتنت به خاک سيه مي‌نشانيم.                 
           گفتي زمين مجال رسيدن نمي‌دهد.                 
             بر چشم باز فرصت ديدن نمي‌د              
        وقتي نقاب محور يکرنگ بودن است.       
     معيار مهر ورزيمان سنگ بودن است.   
ديگر چه جاي دلخوشي و عشقبازي است؟
 اصلاً کدام احمق از اين عشق راضي است؟ 
      اين عشق نيست. فاجعه قرن آهن است.      
     من بودني که عاقبتش نيست بودن است.          
           حالا به حرفهاي غريبت رسيده‌ام.               
             فهميده‌ام که خوب تو را بد شنيده‌ام.              
             حق با تو بود از غم غربت شکسته‌ام.               
                     بگذار صادقانه بگويم که خسته‌ام.                
                           بيزارم از تمام رفيقان نارفيق.                     
                             اينها چقدر فاصله دارند تا رفيق.                      
                           من را به ابتذال نبودن کشانده‌اند.                              
                                روح مرا به مسند پوچي نشانده‌اند.                             
                                   تا اين برادران رياکار زنده‌اند....                                 
                                 اين گرگ سيرتان جفاجار زنده‌اند....                                    
                              يعقوب درد مي‌کشد و کور مي‌شود.                                  
                                يوسف هميشه وصله ناجور مي‌شود.                          
                             اينجا نقاب شير به کفتار مي‌زنند.                          
                         منصور را هر آينه بر دار مي‌زنند.                     
                   اينجا کسي براي کسي، کس نمي‌شود.                
                 حتي عقاب درخور کرکس نمي‌شود.               
             جايي که سهم مرد بجز تازيانه نيست.             
            حق با تو بود ماندنمان عاقلانه نيست.          
         ما مي‌رويم چون دلمان جاي ديگر است.      
         ما مي‌رويم هر که بماند مخير است.      
     ما مي‌رويم گرچه ز الطاف دوستان.       
  بر جاي جاي پيکرمان زخم خنجر است.
دلخوش نمي‌کنيم به عثمان و مذهبش.
 در دين ما ملاک مسلمان ابوذر است.   
   ما مي‌رويم مقصدمان نامشخص است.    
  هر جا رويم بي شک از اين شهر بهتر است. 
     از سادگي است گر به کسي تکيه کرده‌ايم.      
           اينجا که گرگ با سگ گله برادر است.         
             ما مي‌رويم ماندن با درد فاجعه است.             
            در عرف ما نشستن يک مرد فاجعه است.             
                     ديريست رفته‌اند اميران قافله.                      
                          ما مانده‌ايم قافله پيران قافله.                         
                     اينجا دگرچه باب من و پاي لنگ نيست.                      
                            بايد شتاب کرد مجال درنگ نيست.                             
                                بر درب آفتاب پي باج مي‌رويم.                                     
                                  ما هم بدون باد به معراج مي‌رويم
                                                 


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 6 Jun 2006 در ساعت: 9 AM
|+|
من دارم میمیرم.....
 
نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 5 Jun 2006 در ساعت: 4 PM
|+|
فصل 3
قانون۲۰/۸۰رادرهمه اموربه کاربگیرید.

ماهمیشه وقت کافی داریم به شرط انکه هم بخواهیم وهم درست ازان استفاده کنیم.                      گوته

اگردرلیست کارهای شماده موردفعالیت وجودداشته باشددوموردازاین فعالیتها معادل یاحتی بیش ازمجموع هشت فعالیت دیگرارزشمندهستند.

کشف جالب:انجام هرکدام ازکارهای موجوددرلیست شما ممکن است به یک اندازه وقت شمارابگیرد٬ ولی انجام یک یا دوتای انهاچندبرابرهریک ازسایرمواردبرای شماسودمندخواهدبود.

ارزشمندترین کارهایی که می توانیددرهرروز انجام بدهیداغلب سخترین وپیچیده ترین کارهاهستند.امابازده وپاداشی که انجام موفقیت امیزچنین کارهایی برای شماخواهدداشت می تواندفوق العاده باشد.به همین دلیل بایدقاطعانه ازانجام کارهایی که جز۸۰درصدکم ارزش هستندخودداری کنیدان هم هنگامی که کارهایی که جزء ۲۰در صدارزشمندهستندمعوق مانده اند.

قانون:درمقابل این وسوسه که اول کارهای کوچک راسروسامان دهیدمقاومت کنید.

خلاصه:همین امروزلیستی ازتمامی هدفها٬فعالیتها٬پروژه هاو مسئولیتهای خودتهیه کنید.کدام یک ازانهاجزء۱۰تا۲۰درصدازکارهایی هستند که۸۰یا۹۰درصدازنتایج موردنظرشمارابه بار می اورندیامی توانندبه باراورند؟

ازهمین امروزقاطعانه تصمیمم بگیرید که وقت بیشتری را صرف فعالیتهای معدودی بکنید که می تواننددر زندگی شماتحول واقعی ایجادکنندووقت کمتری را صرف فعالیتهای کم اهمیت تربکنید.


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 2 Jun 2006 در ساعت: 1 AM
|+|
به دنبال خدا....
 

كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ كه‌
 
دنبال‌ خدا بگردد؛ و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود
 
 برنخواهم‌ گشت.نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌
 
ايستاده‌ بود.مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌ درخت‌ گفت:
 
 چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زير
 
 لب‌ گفت: ولي‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروي‌ و بي‌
 
رهاورد برگردي. كاش‌ مي‌دانستي‌ آن‌چه‌ در
 
جست‌وجوي‌ آني، همين‌جاست. مسافر رفت‌ و
 
 گفت: يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند، پاهايش‌ در گِل
 
‌ است، او هيچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت.
 
 
و نشنيد كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از
 
 
خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسي‌ نخواهد ديد؛ جز
 
آن‌ كه‌ بايد. مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود.
 
هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار
 
سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد.
 
خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود. به‌
 
ابتداي‌ جاده‌ رسيد. جاده‌اي‌ كه‌ روزي‌ از آن‌ آغاز
 
كرده‌ بود. درختي‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار
 
 جاده‌ بود. زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختي‌ بياسايد.
 
مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد. اما درخت‌ او را
 
مي‌شناخت. درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌
 
ت‌ چه‌ داري، مرا هم‌ ميهمان‌ كن. مسافر گفت: بالا
 
بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالي‌ است‌ و هيچ
 
‌ چيز ندارم. درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز
 
 نداري، همه‌ چيز داري. اما آن‌ روز كه‌ مي‌رفتي، در
 
 كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتي، غرور كمترينش‌ بود،
 
جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌ خدا
 
 هست. و قدري‌ از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر
 
ريخت. دست‌هاي‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و
 
چشم‌هايش‌ از حيرت‌ درخشيد و گفت: هزار سال
 
‌ رفتم‌ و پيدا نكردم‌ و تو نرفته‌اي، اين‌ همه‌ يافتي!
 
درخت‌ گفت: زيرا تو در جاده‌ رفتي‌ و من‌ در خودم. و
 
 پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست
 
 

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 31 May 2006 در ساعت: 8 PM
|+|
بازدید عمه خانم و همسرم از باغ وحش : هلند
 

 


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 30 May 2006 در ساعت: 1 PM
|+|
خوشگل من
 
نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 29 May 2006 در ساعت: 5 PM
|+|
این چه...


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 28 May 2006 در ساعت: 11 PM
|+|
باغ وحش

 


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 28 May 2006 در ساعت: 11 PM
|+|
فردا

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 28 May 2006 در ساعت: 11 PM
|+|
ای ..

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 28 May 2006 در ساعت: 11 PM
|+|
درد هجران

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 28 May 2006 در ساعت: 11 PM
|+|
عشق

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 28 May 2006 در ساعت: 11 PM
|+|
انتظار
انتظار، انتظار
انتظار، انتظار
                                                                 


رسيدي و ديدي و چيدي
خنديدي تا من روشن باشم
چه گفتي و گفتي و رفتي
نشنيدي كه باش تا من باشم

از سر بچه گي تا ته پيري انتظار
از اوج موج بازي تا سرازيري، انتظار
بنويس با چشمهاي خيس
غربت جاي انتظار نيست، انتظار

رفتي و رفتي كه رفتي بر باد
رفتي و نرفته عطرت، از ياد
اين طفل عاشق بد جوري مي خواد
انتظار به سر بياد
انتظار، انتظار، انتظار

شمردم و مردم و مردم

روزايي كه بي تو گم كردم
شبهايي كه كشتم و كشتم
جز پيش تو كجا برگردم
سهم ما از بهار
ابر گريه دار، انتظار
انتظار ...
جاده بي سوار

ايستگاه قطار، انتظار
انتظار ...
بنويس با چشمهاي خيس
غربت جاي انتظار نيست، انتظار

رفتي و رفتي كه رفتي بر باد
رفتي و نرفته عطرت، از ياد
اين طفل عاشق بد جوري مي خواد

انتظار به سر بياد

بنويس با چشمهاي خيس، بنويس
غربت جاي انتظار نيست، انتظار


رفتي و رفتي كه رفتي بر باد
رفتي و نرفته عطرت، از ياد
اين طفل عاشق بد جوري مي خواد
انتظار به سر بياد
انتظار، انتظار
انتظار، انتظار
انتظار، انتظار ...

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 28 May 2006 در ساعت: 8 PM
|+|
به نظر من

هیچ وقت عاشق نشو

زیرا که تنها به دنیا آمده ای و تنها از دنیا خواهی رفت.

زیرا عضمت عشق چنان خورد و نا چیزت می کند که دیگر حتی صدای خرد شدن استخوان هایت را هم نخواهی شنید.

 ولی اگر عاشق شدی ‌‌‌ تنها یک نفر را دوست بداری بخندی و گریه کنی و قدم برداری فقط بخاطر یک نفر....


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 27 May 2006 در ساعت: 6 PM
|+|
حرف حساب
                                   biya to ham vasiyat namato benevis

تا چند صباحي ديگر شايد پايان راه زندگي ام باشد ، و يا شايد آغاز دوباره زندگي

آري من بيمارم ، بيماري كه من مبتلا شده ام پايانش مرگ است ، تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم تا فرا رسد اميدي ندارم ، تنها اميدم به خداست كه دواي دردم را برايم برساند

ميخواهم در اين لحظات كه از مرگ خودم باخبرم و ميدانم چه زماني فرا مي رسد وصييتي براي همگان بنويسم پس بخوانيد وصييت من را در اين دفتر عشق

آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند

آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد

آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 27 May 2006 در ساعت: 6 PM
|+|
عش...

عاشق آن کسی باش که به دو طرفه بودن عشق اصرار دارد

 

پرنده را دوست دارم نه در قفس

عشق را دوست دارم نه در هوس

تو را دوست دارم تا اخرين نفس

 

با سلام به دوستانم اگه تونستید شما هم به من شعر بدید تا در این جا بگذارم

مرسی به خاطر نظراتتان که منو دل گرم می کنید باز هم نظر بدید

اگه خواستید لینک تبادل کنیم به من بگویید.

 مرسی


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 27 May 2006 در ساعت: 6 PM
|+|
شوق دیدار

ديشب از آمدن سخن گفتی

با من  از ميل تن به تن گفتی

از دل تـنگ و از غم دوری

ديشب از شوق پر زدن گفتی

آتشی در دلم زبانه کشيد

دل دگرباره عاشقانه تپيد

ياد چشمان مستت افتادم

خون گرمی به زير گونه دويد

حال من بی قرار و بی تابم..

تا سحر لحظه ای نمی خوابم...

تشنه ی پيچشم به ساقه تو

گل نيلوفری به مردابم !!!

________________________________________________

 


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 27 May 2006 در ساعت: 6 PM
|+|
خدایا نوبت من کی خواهد امد

 

 


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 27 May 2006 در ساعت: 6 PM
|+|
چند خط زندگی.................

- دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن ....دا می کنم .

- هیچکس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود .


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 27 May 2006 در ساعت: 5 PM
|+|
مناجات
شنبه بيست و سوم مهر 1384

وقتی می فهمی که دنیا با همهء قشنگیهای زود گذرش فقط یه بازی بوده و تو بازیگرش ...

وقتی چشات پُر از اشک هست و یه شونهء مهربون برا گریه کردن نداری ..

 

 

خدايا! مرا موهبت آن عطا كنم تا به جاي آسودن به

ديگران آسايش بخشم.و بجاي آنكه ديگران دركم كنند ،

دركشان كنم و بجاي آنكه عشق دريافت كنم ، عشق

بورزم زيرا با فراموش كردن خويش است كه مي توان به هرچيز رسيد با بخشايش است كه بخشوده مي شويم و

با مردن است كه زندگي ابدي ميابيم


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 27 May 2006 در ساعت: 5 PM
|+|
اب و اینه
     تو بامني هرجابرم مهره تو بنده جونمه 
                                     عشقت نميره ازسرم،تو پوست و استخونمه

                                        يه دم اگه نبينمت يه دنيا دل تنگت ميشم 
                                              نگاه دريايه تو آبيه روي آتيشم

                                        واست دلم واست تنم واست تمام زندگيم
                                     از تو دوباره من شدم با تو تمام شد خستگيم

                                           نم نم بارون چشام گواه عشقه پاکمه 
                                      هم نفسه قسمت من دوست دارم يه عالمه 

                                      قشنگ ترين خاطره ها با تو و از  تو گفته 
                                          آرامش وجود من صداي تو شنفتنه

                


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 27 May 2006 در ساعت: 5 PM
|+|
صدای ..

نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 27 May 2006 در ساعت: 5 PM
|+|

 

          

| 


نويسنده: مجنون تر از مجنون مورخ: 27 May 2006 در ساعت: 5 PM
|+|

Copy Right By: Http://WWW.J28.coo.ir
Sponsored By: Masoud Rezaie